فردا اگر روزی بیاید ، تو نباشی چه کنم.
با تمام غصه های مانده بر دل چه کنم.
با وجود خاطرات شیرین و تلخ
گر مرا کردی فراموش ، چه کنم.
روزها و سال ها گرد جهان میگشتم
تا که یار خود را جویم در جهان
حال نه یار مانده برایم و نه عشق
ترس مرگ در دوری یار را چه کنم.
کشته شد در من و احوالات من
عاشق دیو عاشق پیشه ی معشوق دوست
دیگر اما نیست اینجا شیشه ی عمرِ دلم
عاشقِ معشوق ، اما چه کنم.
« B »