من همون آدمیم که حوصله ندارم از جام بلند شم در اتاقمو ببندم ولی حوصله دارم چهارتا خیابون دنبال داداشم/خواهرم بدو اَم و کتکش بزنم چون ازش خواستم در اتاقمو ببنده و نبسته.
خودم ۱۸ سالمه، صدا و حرف زدنم ۳۰ سالشه، قیافم ۱۵ سالشه، عقلم ۸ سالشه، اعصابم ۱۰۳ سالشه.
اگه به بیکار و علاف بودنم حقوق میدادن، الان دوتا پورشه، یک عمارت و سه چهار تا شرکت داشتم.
قدیما میگفتیم چرا فروردین تموم نمیشه. الان باید بگیم چرا فروردین تابستون شده.
رمزآمیزترین معجون دنیا نون و پنیر و چایی شیرینه، که هرروز صبح میخوری ولی حالتو به هم نمیزنه از شدت تکراری بودن.
دیشب از واحد بغلیمون دزدی کردن، مامان من فکر کرده خودشون دارن اسباب کشی میکنن براشون چایی برده.
سرعت تغییر بیوگرافیهاتون از ″متعهد″ به ″خدایی که به شدت کافیست″، از سرعت واکنش هیدروژن با اکسیژن هم بیشتر شده لعنتیا.
منطق من اینطوریه که وقتی پیام میدم یعنی دلم برات تنگ شده؛
ولی وقتی پیام نمیدم، یعنی منتظرم دل تو برام تنگ بشه، بفهم خب؟
چجوری یه استاد نمیتونه همه ی دروس رو درس بده ولی یه دانشجو باید همه ی دروس بلد بشه؟