قدیما میگفتیم چرا فروردین تموم نمیشه. الان باید بگیم چرا فروردین تابستون شده.
رمزآمیزترین معجون دنیا نون و پنیر و چایی شیرینه، که هرروز صبح میخوری ولی حالتو به هم نمیزنه از شدت تکراری بودن.
دیشب از واحد بغلیمون دزدی کردن، مامان من فکر کرده خودشون دارن اسباب کشی میکنن براشون چایی برده.
سرعت تغییر بیوگرافیهاتون از ″متعهد″ به ″خدایی که به شدت کافیست″، از سرعت واکنش هیدروژن با اکسیژن هم بیشتر شده لعنتیا.
منطق من اینطوریه که وقتی پیام میدم یعنی دلم برات تنگ شده؛
ولی وقتی پیام نمیدم، یعنی منتظرم دل تو برام تنگ بشه، بفهم خب؟
چجوری یه استاد نمیتونه همه ی دروس رو درس بده ولی یه دانشجو باید همه ی دروس بلد بشه؟
الان که مدارس حضوری شده، برای امتحان سوادم در حدیه که فقط بتونم اسمم رو بالای برگه امتحان بنویسم.
جدی ما طول و عرض پتومون رو پیدا نمیکردیم بعد اینا یه فرغون معادله ریخته بودن جلومون میگفتن x رو پیدا کنین.
تو سختی های زندگی مثل سازمان ملل باشین، ابراز تاسف کنید ولی خودتون رو درگیر جزئیات نکنید.