خب چون قرار بود بریم به یه بخش کوهستانی یزد، همهمون با تجهیزات کامل حاضر شده بودیم. حالا تجهیزات کامل میشه چی؟ میشه لباس گرم، کلاه، شال گردن، دستکش و پتو. بله پتو. همهمون یه دونه پتو هم برداشته بودیم، برای خواب تو راه و برای احتیاط در مقابل سرما.
بعضیها که لایه لایه هم پوشیده بودن.
اوایل صبح واقعا سرد بود و ما از اقداماتی که انجام داده بودیم راضی اما خب بعدا بهتر شد و اول پتو رو گذاشتیم کنار، بعد هم لایهها کمتر شد🦧.
بازدیدمون از شیرکوه بود.
شیرکوه یه منطقهی واقعا باارزش و پر اهمیته که هم از نظر گیاهی و هم از نظر جانوری خیلی مهمه و زیباست>>✨
وقتی رسیدیم، دوتا از محیطبانها اومده بودن دنبالمون و پیاده باهاشون راهی شدیم تا رسیدیم به دیدهبانی شیرکوه.
بعد تو راه تا برسیم هم با دوربین کَل و بزها رو هم دیدیم.
اوبونتو|ubuntu
وقتی رسیدیم، دوتا از محیطبانها اومده بودن دنبالمون و پیاده باهاشون راهی شدیم تا رسیدیم به دیدهبا
هنوز تو راه استایلمون مثل برادران یوسف بود با اون پتوها🦧.
بعد من قبلش تو راه داشتم میگفتم دیگه کل و بز اونم اگه بتونیم تازه ببینیم، ذوق زدن داره؟ منظورشون چیه؟ و بچهها اونجا هربار با دوربین میدیدمشون یه جوری ذوق زده میشدم که خدا بگه😂💘..
مود بچهها:
اوبونتو|ubuntu
هنوز تو راه استایلمون مثل برادران یوسف بود با اون پتوها🦧. بعد من قبلش تو راه داشتم میگفتم دیگه کل
669.1K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مهندس، الان تو ماشین که بودیم یه چیز دیگه میگفتی که..😏
اوبونتو|ubuntu
-
به دیدهبانی که رسیدیم اول بیرون وایساده بودیم، استاد مشغول حرف زدن بود با محیطبانها ما هم کم و بیش گوش میدادیم؛
بعد به خاطر اینکه چندتا از بچهها شماره یک داشتن رفتیم تو سوییتی که مال دیدهبانی بود. با این دلیل وارد شدیم اما تا یخچال و کابینتها رو بررسی کردیم😔😂.
بعد آب اونجا یخ بوداااا. یخ.
ولی ویو قشنگی داشتن. بعد خیلی مرتب بود اونجا🤌🏼.
اوبونتو|ubuntu
به دیدهبانی که رسیدیم اول بیرون وایساده بودیم، استاد مشغول حرف زدن بود با محیطبانها ما هم کم و بی
بعد ما تو دیدهبانی در اصل منتظر استاد جانورشناسیمون هم بودیم، که اومدن با یه بندهخدایی هم اومدن که فکر کنم مال صدا و سیمای یزد بود.
-حالا فکر کنم نگفته بودم بهتون که استادمون الان، سرپرست اداره حفاظت محیطزیست یکی از شهرستانهای یزده
و من جدی بهشون افتخار میکنم.🐞