یه تصمیمی که گرفتم اینه که قرار شده تو این بازدیدها، یه چندتا نمونه کوچولو از گونههای گیاهیش واسه خودم جمع کنم، اونا که خیلی خوشگلن و خشک شدهشون خوشگلتر و با اینا یه دسته گل درست کنم، از اولین بازدید دانشجوییم نمونه دارم و این یکی. هرچند خیلی عجیب بعضی از گیاههاش خوشگل بودن اما چون وسیلهای چیزی نبرده بودم نتونستم به جز دوتا نمونه چیزی بردارم.
حالا انشالله واسه بعدیهااا🦦..
وقتی که برگشتیم محیطبانی چای خوردیم و حالا نوبت چی بود؟ نوبت ظرف شستن بود.
اینقدر آبش یخ بود، هیچکس دلش نمیخواست ظرف بشوره. بعد من واسه آب کشیدن داوطلب شدم و بعد از شستن لیوان چهارم انگشتهامو حس نمیکردم، که بچهها دیگه گفتن که بیا اینور یکی دیگهمون آب میکشه.
بعد از آقای محیطبان پرسیدم که چه جوری با این آب یخ میرید حموم و گفت که آبگرم کن داریم..
من: چرا الان روشن نیست؟
او: شما که برید روشنش میکنیم.🦦😔
من:
من تا ابد:
منی که جدی داشتم براشون غصه میخوردم که چه جوری با این آب میرن ظرف میشورن، میرن حموم و بلا بلا بلا🤌🏼
ولی جدی دمشون گرم و تنشون سلامت، کار بزرگی انجام میدن.✨
تو راه برگشت هم همه هرچی خوراکی آورده بودن ریختن وسط و دم این معده که اون همه خوراکی و غذا رو هضم کرده، جدی گرم.
شور و شیرین و ترش و تیز همهش با هم😭🤌🏼
من امروز هر چند دقیقه یه بار:
دوست دارم نماز، دوست دارم وضو، دوست دارم روزه، دوست دارم کباب، دوست دارم سرما، دوست دارم تفریح و بلا بلا بلا
-بعد از دوست دارم با توجه به اون لحظه هرچیزی امکان داشت بگم🦦😔.
اوبونتو|ubuntu
من امروز هر چند دقیقه یه بار: دوست دارم نماز، دوست دارم وضو، دوست دارم روزه، دوست دارم کباب، دوست دا
من امروز هر چند دقیقه یه بار پارت ۲:
تو خراب کردی همه چیزو خودت.
تو، تویی که زدی زیر قولت.😔