امروز تولدم بود.
دیروز به همین مناسبت رفتم سراغ گالری گوشیم. از روز تولد پارسالم شروع کردم به دیدن عکس و فیلمها و خاطرههایی که ثبت کردم تا آخرین خاطرهای که تو گالریم ثبت شده؛
امسال عجیبترین سال بود.
به معنای واقعی کلمه عجیب بود.
و پر بود از تجربههای مختلف، درسهای مختلف، اولینها، آخرینها.
تقریبا یه سال پیش یه تصمیمی گرفتم؛
تصمیم گرفتم که اولین دوست و همراه خودم باشم و یاد بگیرم خودم حال خودم رو خوب کنم و انتظاراتم از آدمها رو کم کنم، خیلی کم.
اوبونتو|ubuntu
تقریبا یه سال پیش یه تصمیمی گرفتم؛ تصمیم گرفتم که اولین دوست و همراه خودم باشم و یاد بگیرم خودم حال
سالی که گذشت، خیلی تنهاتر شدم و این تا یه حدی انتخاب خودم بود. من تو تنهایی خیلی چیزها در مورد خودم متوجه شدم، من یادگرفتم چهجوری وقتی تنها هستم خوش بگذرونم و حالم خوب باشه و این بینهایت برام ارزشمنده.
بینهایت بار اشک ریختم و بینهایت بارتر خندیدم.
سالی که گذشت با آدمهای زیادی آشنا شدم و حضور یه سری افراد تو زندگیم رفته رفته پررنگتر شد، از اونور بعضیها هم رفته رفته حضورشون برام کم رنگ و کم رنگتر شد.
این یه سال ویژهتر تلاش کردم تا با خانوادهم وقت بگذرونم چون خانواده ارزشمندترین دارایی هر فرده.
احساس میکنم تو سالی که گذشت از لحاظ معنوی هم رشد کردم. رابطهم با خدا از نظر خودم خیلی دوست داشتنیتر شده.
و اعتمادم بهش بیاندازه شده. متوجه شدم که برنامههایی که خدا برام داره خیلی زیباتر و قشنگتر و بینظیرتر از برنامههای خودمه.
فهمیدم فقط کافیه یه کوچولو صبور باشم و خودم رو به آغوش گرم و امنش بسپارم.
خلاصه که نوزده سالگی خیلی سال خوب و عزیزی بود برام. خیلی. با همهی تجربههای خوب و بدم، همهی گریههام، همهی خندههام، همهی دستاوردهام، همهی چیزایی که نتونستم به دستشون بیارم و و و برام عزیزه و همیشه عزیز میمونه.
از همهی شما که یک سال دیگه هم کنارم بودین ممنونم انسانهای ناز و مهربون.🍊🧡