بینهایت بار اشک ریختم و بینهایت بارتر خندیدم.
سالی که گذشت با آدمهای زیادی آشنا شدم و حضور یه سری افراد تو زندگیم رفته رفته پررنگتر شد، از اونور بعضیها هم رفته رفته حضورشون برام کم رنگ و کم رنگتر شد.
این یه سال ویژهتر تلاش کردم تا با خانوادهم وقت بگذرونم چون خانواده ارزشمندترین دارایی هر فرده.
احساس میکنم تو سالی که گذشت از لحاظ معنوی هم رشد کردم. رابطهم با خدا از نظر خودم خیلی دوست داشتنیتر شده.
و اعتمادم بهش بیاندازه شده. متوجه شدم که برنامههایی که خدا برام داره خیلی زیباتر و قشنگتر و بینظیرتر از برنامههای خودمه.
فهمیدم فقط کافیه یه کوچولو صبور باشم و خودم رو به آغوش گرم و امنش بسپارم.
خلاصه که نوزده سالگی خیلی سال خوب و عزیزی بود برام. خیلی. با همهی تجربههای خوب و بدم، همهی گریههام، همهی خندههام، همهی دستاوردهام، همهی چیزایی که نتونستم به دستشون بیارم و و و برام عزیزه و همیشه عزیز میمونه.
از همهی شما که یک سال دیگه هم کنارم بودین ممنونم انسانهای ناز و مهربون.🍊🧡
اوبونتو|ubuntu
دیروز باز بازدید بودیم. بازدید مربوط به درس هیدرولوژی عمومی بود.
دیروز بازدید داشتیم از کارخانه فولاد یزد و مربوط به درس آلودگی آب و خاک بود.
بازدید واقعا متفاوتی بود.
متفاوتتر از بازدیدهایی که قبلا داشتیم.
تو بازدیدهای قبلی هیچ کدوم با صنعت ارتباطی نداشتیم و این یکی ارتباطمون با صنعت بود.
روز به روز بیشتر دارم با رشتهم آشنا میشم و هرچی که بیشتر این رشته رو میشناسم، علاقهم بهش بیشتر میشه و این قشنگه.🪴