هدایت شده از شبهایحوّا.
زمان، برای من به کُندی میگذرد. به سردیِ جای خالیِ گرمیِ نفسهایش فکر میکنم، به تمنای چشمانش، به امدادگری دستانش. از او دور شدهام. نه. خودم را دور کردهام. در تمام طول روز بیش از چند کلمه، آن هم در قالب صحبتهای معمولی و سطحی با کسی حرف نزدهام.
غیر از این هم از بنده لبخند میبینند و نمیدانند که جانم چقدر پریشان است، چنان هم متظاهر و ساکت هستم که فراموش کردهاند رنج میکشم و پیر میشوم.
جوانیام دارد حیف میشود.
اصلا من هیچ، اما کاش همگی در روزگار دیگری میزیستیم، ما همگی حیف بودیم.
-اواخرروزهایعادی،پیشازمرگ.
از اونجا که یه لیست هشتصد صفحهای کار عقب مونده واسه انجام دادن دارم، امروز روز جبران باشه. جمعه روز جبران.
هوای یزد اینقدر این موقع سال خوب و نازه که هر روز باید دستمال دست بگیری کل خونه رو گردگیری کنی، بعد بری به ادامه زندگیت برسی.🤌🏼
هدایت شده از شبهایحوّا.
برای شما.
خداوندا، ای بانی صفای دلها، بر نارنجی ببخش آن توان قلبی که در خستگیهای مسیر، پناهش باشد. چشمان او را به زیبایی خدمت و آبادی زمین روشن کن و گامهایش را در راه رسیدن به مقصود، استوار بدار. به او صبری عطا کن تا در دوراهیهای زندگی، بر عهد خود با آیندهاش پایدار بماند. پروردگارا، آبادی کوچکِ او و یارانش را به نور خود متبرک کن و به او ایمانی بخش که در تاریکی تفاوتها، یگانگی روح آدمیان را ببیند. آمین.
اوبونتو|ubuntu
برای شما. خداوندا، ای بانی صفای دلها، بر نارنجی ببخش آن توان قلبی که در خستگیهای مسیر، پناهش باشد
آمین.
ممنونم از گلشید بابت دعای خیرش.
لبخندی و پر از حال خوب شدم.