قهر قهر، تا روز قیامت!
این زیباترین دروغ کودکیهایمان بود.
قرار بود مثلاً دلخوریمان تا ابد کش بیاید، اما با یک ببخشید، سر و ته قضیه هم میآمد و دوباره مشغول بازی میشدیم.
انگار هم نه انگار که قهر کرده بودیم.
بچگیها، در همین سادگی و بیشیلگیاش قشنگ بود.
امان از این بزرگ شدن.
امان از این قهرهای بیصدا و طولانی!
حالا قهرمان را جار نمیزنیم، خیر سرمان متمدن شدهایم.
خیلی بیصدا میرویم، اما برای همیشه، اما بدون بازگشت...
دلمان هم خوش است که بزرگ شدهایم!
-نرگس صرافیان طوفان
شاید باورش براتون سخت باشه اما من نزدیک به یه هفتهست که تنهایی، گوشه دنج و امن، آرامش، سکوت شب، نوشتن، تاریکی، خلوت، موسیقی، فکر کردن و سبک شدن میخوام و امشب بعد از یک هفته بهش دست پیدا کردم. این پیروزی مبارکم باشه.
اوبونتو|ubuntu
اون زمان که به این لالاییها و شعرها گوش میدادیم آرومتر و شادتر و زیباتر و بیشتر میخوابیدیم.
امشب بهش گوش بدیم شاید زیباتر خوابیدیم.
اوبونتو|ubuntu
اون زمان که به این لالاییها و شعرها گوش میدادیم آرومتر و شادتر و زیباتر و بیشتر میخوابیدیم. امش
نوچ نوچ شبی که مثلاً زود خوابیدم چه اتفاقا که نیوفتاده🦧
هنوز میخواستم پروف اینجا رو هم عوض کنم اما مثل اینکه تو حالت دفاعی باید باقی بمونیم
به داداشم قول دادم براش پنکیک درست کنم، ساعت یک از کلاس برمیگرده، میرم حداقل دل داداشم رو شاد کنم.