نمیدونم حرفهایی که میخوام بزنم چقدر براتون قابل درکه اما مینویسمشون؛
حتی نمیدونم خیلی قبلترها هم اینجور بودم یا نه!
امیدوارم بتونم درست بیان کنم منظورم رو.
یه چندسالی هست که تو مناسبات مذهبی مثل شب قدر یا شبهای دهه اول محرم، تو مکانهای مقدس مثل حرم امام رضا علیهالسلام، یا همین حسینیهی محل خودمون، موقع روضه، با اینکه پر از مشکلات متعددم، با اینکه کلی حاجت دارم که میخوام روا بشن، ازشون درخواستی ندارم، درخواست مادیای ندارم در اصل. من دعایی ندارم به جز عاقبت بخیری، به جز دعای ظهور، آرومم و احساس سبک بالی دارم. اصلاً یادم میره مشکلاتم رو. انگار واسه من همین که تو مراسم امام حسین علیهالسلام هستم، همین که میتونم واسهشون اشک بریزم یا حتی حالت حزن بگیرم کافیه، همین که میتونم تو شب قدر قرآن روی سر بذارم کافیه. همین که حب اهل بیت تو قلبمه کافیه برام. همین که حسینیه هستم کافیه. همین که تو مجلسشون هستم کافیه. همین که تو حرم هستم کافیه.
خیلی دیدم که سخنرانها و مداحها تو این شبها از مزد حرف میزنن، از حاجتهایی که میتونن روا کنن، و من تو این موقعیتها به نظرم مزدم همینه که باز اذن ورود به مجلسشون رو داشته باشم، باز روضهشون رزقم بشه. این که منو به عنوان دختر کوچولوشون تو آغوش بگیرن و هوام رو داشته باشن مزده برام. درخواستهای مادیای ندارم ازشون، مادیات همیشه درست میشن، خونه و ماشین، گوشی و فلان. من خواستهم دوباره تو مجلسشون نشستنه، من خواستهم نوکریه براشون. خواستهم اشک ریختنه براشون. من ذکرم تو مراسمها صلواته با تاکید بر عجل فرجهم.
هدایت شده از شبهایحوّا.
پس از لحظهی شیون صدیقهی طاهره بر پیکر خونِ خدا، چنان قیامتی در عوالم بر پا شد که انگار آسمانها در حال فرو ریختن بود. عرش جلیل قدرت مطلق به لرزه افتاد، پس خداوند متعال به ملائکه فرمان داد.
«عرش را نگه دارید و مانع ویران شدن آن شوید.»
پس فرشتگان درحالی که بر سر و صورت خود میزدند، نالهی وا حسینا، وابنالرسولالله سر دادند و با قدرت خود، مانع ویران شدن عالم در بزرگترین مصیبت تاریخ شدند.
پارسال شب عاشورا تا طلوع صبح و روشنایی روز حسینیه بودیم آخه میخواستیم جوش دوره حسینیه باشیم و بعد بریم خونه. دم صبح عجیب گشنهمون شده بود. زندایی وقتی حالمون رو دید پا شد رفت خونه و برامون پنیر و نون خشک آورد و من رفتم چای گرفتم و عجیب بهمون چسبید اون نون پنیر و چای. امسال دیگه زندایی پیشمون نیست و من دلم براش تنگ شده.
-واقعاً این حسین کیست که عالم همه دیوانهی اوست!