ما آدمها وقتی یکی رو از دست میدیم، انگار از اون عزیز دوتا چیز برامون باقی میمونه یکی خاطرهها و یکی هم کارهایی که اون فرد بهشون علاقه داشت و دنبالشون میکرد و یا عادتهایی که اون فرد دوسشون داشت.
بعد وقتی دلتنگ اون آدم میشیم میریم سراغ خاطرهها، عکس و فیلمهایی که از اون آدم برامون مونده، هدیههایی که از اون آدم برامون مونده، یا میریم سراغ انجام کارهای مورد علاقه اون فرد اینجوری انگار اون آدم، اون آدم عزیز، تو دلمون زنده میمونه. انگار با ماست.
مثلاً یهو میبینی دلت واسه اون آدم تنگ شده و داری به آهنگ مورد علاقهش گوش میدی. دلت تنگ شده و داری فیلم مورد علاقه اون رو میبینی یا داری غذای موردعلاقه اون رو واسه خودت درست میکنی. دلت تنگ شده و داری قرآن میخونی چون اون دوست داشت. دلت تنگ شده و داری مسابقه ورزشیای که اون دنبال میکرد رو دنبال میکنی. دلت تنگ شده و میری سراغ کارهایی که اون رو کنار خودت احساس کنی.
احمد کایا و جم گوش دادن یعنی من حالم خوب نیست.
یعنی غمگینم و اینا شریک غم من هستن.
یعنی من بالاخره پذیرفتم حالم رو و میخوام بعد از کاملاً غمگین بودن باز یه یاعلی بگم و بلند شم.
هدایت شده از -psycho-active-
احمد کایا یعنی من هرچی دفن کردمو ورمیدارم نبش قبر میکنم.