هدایت شده از 151.
برای: اوبونتو|ubuntu
در دنیایی که آدمها روزبهروز از هم فاصلهتر میگیرند، معلمی جوان و پرانرژی با الهام از فلسفهی «اوبونتو» (من هستم چون ما هستیم) تلاش میکند با جعبهای از شگفتیها و اشتراکگذاری لحظات کوچک زندگی، همدلی و امید را میان شاگردان و اطرافیانش زنده نگه دارد. او در مسیر ورود به دهه سوم زندگیاش، پس از مواجهه با از دست دادنِ یک جمعِ دوستانه و امن، راهیِ یک سفر درونی برای کشف خود، دویدن در مسیر آرزوهای تازه و فتح قلههای زندگی با همراهیِ دیگران میشود.
از طرف: 151.
اوبونتو|ubuntu
برای: اوبونتو|ubuntu در دنیایی که آدمها روزبهروز از هم فاصلهتر میگیرند، معلمی جوان و پرانرژی با
خیلی خفن شده، واقعاً توقع نداشتم
دوست داشتنی و ناز شده
درحالی که چند روزه نشسته و منتظر مرگم هستم، (سرماخوردگی برام آخر دنیاست) امروز یه قدم در راستای زنده بودن برداشتم.
اوبونتو|ubuntu
درحالی که چند روزه نشسته و منتظر مرگم هستم، (سرماخوردگی برام آخر دنیاست) امروز یه قدم در راستای زنده
واسه گیرههام سر درست کردم:
اومدم خلاقیت به خرج بدم، لبهاشو از ماچ خودم درست کنم که نشد، بار اول کج ماچیدم، دوبار بعد هم اونجا ماچیده نکردم و بله لبهای این بچه اینجوری خاص و ویژه شده، لب شتری مامان شده.🦙🎀
حالا بعدا رو صورت و بقیه جاهاش بیشتر کار میکنم، خدایی نکرده دخترم حس نکنه بهش کم اهمیت دادم و سرسری درستش کردم.
ولی فعلا چون خیلی ذوق داشتم گفتم بهتون نشون بدم تا ذوقم هست و نفس میکشه که بعداً دیره.
لطفاً اگه زشت شده به روم نیارید.