روز بعد و روز آخر سفرمون رفتیم نمک آبرود، تلکابین سوار شدیم، رفتیم اون بالا بالاها، خدایا طبیعت سبز و زیبای اونجا لال کنندهست، آدم دلش میخواد ساعتها پناه ببره به یه درخت و آروم و ساکت فقط به سرسبزی نگاه کنه و شکر کنه خدای خالق این طبیعت و زیبایی رو›››🙇🏻♀
واسه ناهار اون روز رفتیم یه رستوران که ساحل اختصاصی هم داشت و بعد از ناهار مدیر اونجا بهمون اجازه داد که یه چند ساعتی رو بریم ساحلشون، وای خیلی ساحل تمیز و آرومی بود.
کلی کیف کردیم، قشنگ یه دل سیر آب بازی کردیم و وداع کردیم با آب. هوا روشن بود که رفتیم ساحل و وقتی میومدیم دیگه شب سیاه بود.
سه شنبه هم که مشغول بار و بندیل بستن و برگشت بودیم، سوغاتی خریدیم تو راه، یه سر رفتیم چیتگر ناهار خوردیم و بعد هم که مقصد یزد بود. یزد عزیزم. مملکتم.
اوبونتو|ubuntu
-ممنونم از وجود ارزشمندت شرلوک عزیزم، الان خیلی ذوق و لبخندم🧡🍊
-حالا که باهام همراه شدی و بهت خوش گذشته، این دوتا ویدیو از سفرمون هم واسه خود خودت‹🎁🌿›
از وقتی وارد دنیای کودک و آموزش شدم، فهمیدم واسه موفق شدن و ارتباط گرفتن با کودک باید دنیای کودک را زندگی کرد. شعرها و ترانهها و مهارتهایی که میخوای به کودک یاد بدی رو باید زندگی کرده باشی اول.
اوبونتو|ubuntu
از وقتی وارد دنیای کودک و آموزش شدم، فهمیدم واسه موفق شدن و ارتباط گرفتن با کودک باید دنیای کودک را
مثلاً من بدون اینکه متوجه باشم نصف کتابهایی که الان میخونم و میشنوم کتاب کودکان.
بادقت میخونم و گوش میدم و حتی یاد میگیرم ازشون به زبانی راحتتر و زیباتر.
دنیای کودک جذابم تو چقدر خوبی.
کتاب صوتیای که امروز سر کلاس با بچههام بهش گوش دادیم:
بادکنک غمگین چطور خوشحال شد؟
🎈› https://taaghche.com/audiobook/62651
اوبونتو|ubuntu
کتاب صوتیای که امروز سر کلاس با بچههام بهش گوش دادیم: بادکنک غمگین چطور خوشحال شد؟ 🎈› https://taag
بچّه بزرگ جونا، بهش گوش بدید قشنگه.
مثلاً من از وقتی بهش گوش کردم دلم میخواد یه سنگ دانایی تو زندگیم باشه تا بغلش بتونم ضعیف باشم و زیرش قایم بشم تا حالم بهتر باشه.