هدایت شده از انجمن بیکاران کتابخون
لندن، خیابون بیکر، 221، سر قطع شده توی یخچال، فنجون چای با سرنگ، صدای محلول، شیمی، دانشنامه، خونهی بهم ریخته، خیابون بارونی، کوکائین هفت درصد، لباس خواب بلند، وبلاگ جان، خانم هادسون، دیوار سوراخ شده، سوسکهاش خشک شده روی شومینه، ویولن، شرلوک، لعنت بهت شرلوک.
گفت:«آدم تا داستان نخواند معنای زندگی را نمیفهمد.»
گفتم:«دنبال چه میگردی؟»
گفت:«خودم.»
هدایت شده از شبهایحوّا.
ببین. ابرها رد میشن، سیالن، تاریکی میاد و دوباره توسط دستهای نور خفه میشه.
انگار چیزی یادشون رفته.
سیاره میچرخه، کهکشان بهخروش میاد، هوا وارد ریهها میشه، کسی گریه میکنه و دیگری میخنده.
هیچکس حواسش نیست.
ببین، ما ایستادیم، کنارِ این همه عبور.
ببین، دنیا میگذره، ما هنوز اینجاییم.
فقط
من
و
تو