میدونید راستش بعضی آدمها برعکس پیر میشن، چون هرچی سنشون میره بالاتر احمقتر میشن. برگردید به اطرافتون نگاه کنید، قطعاً مثال بارزش رو پیدا میکنید.
گاهاً حس میکنم تلاش برای اینکه زندگی رو برای خودم چیز جالبی نشون بدم شبیه به اینهکه تیکه های خودم رو دور یه چاه متعفن و پر از کثافت که بهطور مداوم داره قلقل میکنه و بالا میاد جمع کنم و روش رومیزی گلدوزی شده بندازم و بشینم چایی بخورم، و خب میبینم که کار دیگهای نمیتونم بکنم جز همین.
من خیلی وقتها درد رو احساس نمیکنم. نیاز دارم یکنفر از بیرون بهم یادآوری کنه که دردم گرفته. یکی که دستمو فشار بده، روی زخممو ببنده و بگه زخمی شدی، حالا میتونی گریه کنی.