هدایت شده از 𝖌𝖔𝖘𝖙𝖔𝖓𝖎𝖆
دانه های زهر آلود را به دست باد میسپارم
بگذار درخت زهر آلود در درونم آغاز به رشد کند
شاخه هایش رگ هایم را از هم بشکافد
بگذار اندوه و غم تو در من جریان یابد
بگذار شهد تو در من جاری شود تا با تلخیام مخلوط شود
خون دوست و زمزمه گر زهر، خون و گوشتم را از من بگیر
ای درخت زهر آلود زیبا، اجازه بده قدرتت در من رشد کند
بگذار اندوهت در من جریان یابد و غم تو در من جاری شود
خون و استخوانم را از من بگیر و همهی وجودم را تسخیر کن
گل ها و شکوفههایت را در عمق وجودم بکار و ریشه کن
حداقل هنوز همراهی دارم، تو هنوز درون من هستی
در درونم، ای درخت زهرآلود غمگین زیبای من
عشقم را در درونت مهر و موم میکنم
بگذار غم تو در من جاری شود و جریان یابد
من را به یک درخت زهرآلود زیبا تبدیل کن
سایهام را از بین ببرد و شاخه هایم را سخت و محکم کن
برگهایم را شکوفه بده و پخش کن و زندگی تازهای در تاریکی به من بده
باعث شو احساس کنم چیزی قدرتمند هستم
که در درونم عمیق در حال رشد و شکوفایی است
من را به یک درخت زهرآلود زیبا تبدیل کن
و لطفاً اگه کسی اینجا رو داره به زور سین میکنه و یا از محتوای چنل خوشش نمیاد و غیره، همین الان لفت بده...
کاملاً اوکی است...
متشکرم!~
هدایت شده از 𝖌𝖔𝖘𝖙𝖔𝖓𝖎𝖆
زمانی که توی یک زمین سلسیوم قدم بزنی، هاگ ها میدونند که تو اونجا هستی.
با هر قدمی که برمیداری اونها میخوان خودشون رو به تو برسونند.
هانیبال اثر برایان فولر
#Movieqoute
هدایت شده از 𝖌𝖔𝖘𝖙𝖔𝖓𝖎𝖆
رادیو هنوز خاموش نشده و آنتش نشکسته و فقط پادکستش به انتها رسیده.
آلستور