حرف های قشنگم تموم شدن...
الان برام فقط یه سری خورده ریزه و نقل قول مونده...
باید بین تکراری بودن و خوشایند نبودن انتخاب کنم.
𝐔 𝐥𝐢𝐤𝐞 𝐔𝐧𝐢𝐪𝐮𝐞
It will take a while... to make you smile... Somewhere in these eyes... I'm on your side...
فکر کنم کنما داره تغییر میکنه...
𝐔 𝐥𝐢𝐤𝐞 𝐔𝐧𝐢𝐪𝐮𝐞
It will take a while... to make you smile... Somewhere in these eyes... I'm on your side...
Who will dry your eyes
When it falls apart??? :)
هدایت شده از 𝖌𝖔𝖘𝖙𝖔𝖓𝖎𝖆
در حالی که از خانوادم جدا شده بودم تا چند تا مغازه ی کناری رو ببینم تا اگه چیزی نظرم رو برا خرید ضروری جلب کرد بخرم فکرم به قدری مشغول بود، اخمام توی هم رفته با لب و لوچه آویزون با ملودی دلچسب ولی آروم ویولون یهو به خودم اومدم دیدم که توی محله ی جلفای نزدیک کلیسا دارم پرسه میزنم.
ناخودآگاه از سر کنجکاوی جلوتر رفتم تا منبع صدارو پیدا کنم تا به یه آقایی رسیدم که جلوی سر در کلیسای بیت الحم توی سرما دور از ازدحام و شور جمعیت نشسته بود و داشت یکی از سرود های کریسمس رو مینواخت. نتونستم حتی یه قدم دیگه بردارم و طرف چپش بدون اینکه منو ببینه همونجا ایستادم و گوش دادم. با اینکه ملودی شاد بود اما انگار غم سنگینی توش موج میزد. میخواست دست از نواختن بکشه که ناخودآگاه جلو رفتم و طوری ایستادم که انگار میخواستم اعلام حضور کنم و بهش بگم من اینجام ولی تا منو دید یه برقی توی چشماش درخشید و لبخند بزرگی بهم زد.