هدایت شده از آتلانتیسِگمشده
داشتم میگفتم...
از روزی که گذراندم؛ از چیزهایی که شنیدم؛ از چیزهایی که دوستشان داشتم و چیزهایی که دوستشان نداشتم.
ناگهان، به خود آمدم...
کسی که داشتم برایش میگفتم، هوا بود و دیوار بود و خیالات خودم.
هدایت شده از Doctor Nyoko:>
بچه ها قارررررچ خیلی دوست داشتم بخورمشون ولی خانواده نذاشتن
خیلی گوگولیییی بودن
مثل اینکه خیلی سمی بودن بلافاصله بهم گفتن باید دستامو بشورم چون دستام سمی شده