eitaa logo
𝐔 𝐥𝐢𝐤𝐞 𝐔𝐧𝐢𝐪𝐮𝐞
81 دنبال‌کننده
519 عکس
64 ویدیو
1 فایل
نمیدونم...خودت چی فکر میکنی؟ INTP 5w4 ناشناس اول: https://abzarek.ir/service-p/msg/3521695 ناشناس دوم: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_hkn0vy&btn=Unique.is.listening! تقدیمی ها و ناشناس ها: https://eitaa.com/uniqueforyou
مشاهده در ایتا
دانلود
564.8K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
من وقتی میبینم ملت بدون من زنده میمونن، زندگی ادامه داره و همه چیز به خوبی پیش میره:
https://eitaa.com/Mis0Nyc/1807 راستش جنبه ی فان داشت حرفم...😔 (وگرنه میدو-...) یعنی اینکه...ممنونم! منم همچین احساسی نسبت به شما دارم...
هدایت شده از "Bottled Massages To Captain"
برات لالایی میخونم.. برات قصه میگم.. در این سرما محکم در آغوشت می‌گیرم تا از تاریکی نترسی.. پیشونیت رو می‌بوسم و تمام شب بالای سرت مثل روح نگهبان بیدار میمونم تا احساس تنهایی نکنی در حالی که تموم مدت دستت رو توی دستم نگه داشتم..
هدایت شده از "Bottled Massages To Captain"
فارغ از دنیایی که باید مرد باشی اینجا پیش خودم میتونی یه پسربچه‌ باشی.. پس شبت بخیر پسر کوچولوی قشنگ و عزیزم~ برای قلب بزرگ و مهربون تو هم آرامش و امنیت دعا میکنم..
هدایت شده از "Bottled Massages To Captain"
-این همون ویکتوری نیست که من می‌شناختم.. +اره؟ اینطور فکر میکنید؟ -خیلی تغییر کردی و بزرگ شدی.. +اوم.. اره.. وقتی که بدون هیچ یادداشتی برای مدت طولانی رفتید من خیلی دنبالتون گشتم ولی نتونستم پیداتون کنم چون وولپکولا بهم نیاز داشت بنا بر این‌ مجبور شدم در اون مدت در جایگاه شما قرار بگیرم و علاوه بر وظایف خودم به کار هایی رسیدگی کنم که وظیفه‌ی شما بود برادر.. بدون اینکه از آینه چشم برداره کراواتش رو برمی‌داره و شروع می‌کنه به بستن کراواتش+ مجبور شدم نقشتون رو بازی کنم ولی متاسفانه هیچ وقت به اندازه‌ی کافی مثل خواهرم بازیگر خوبی نبودم.. هویتم رو گم کردم و بین برزخ دنیای بزرگسالی و کودکی معلق شدم و گیر کردم، نه میتونم مثل یک بزرگسال بالغ در مراسمات کسل کننده شرکت کنم و نه میتونم با خوشحالی پاک بچگانه مشغول بازی کردن و کار‌هایی بشم که من رو از اعماق وجودم سر وجد بیاره و احساساتم رو جاری می‌کنه طوری که زنده تر از همیشه هستم و دارم دیده و شنیده میشم. حالا هم چیزی جز سایه خندان برنامه ریزی شده برام باقی نمونده.. یقه‌ی پیراهن مشکیش رو مرتب می‌کنه+ کت رسمیش رو از روی جا لباسی برمی‌داره و میپوشه+ بعضی وقت ها زود دیر میشه برادر.. بدون اینکه حرف اضافه تری بزنه روی صندلی ویلیام میشینه و پرونده های باز رو از توی آخرین کشوی بهم ریخته بیرون می‌کشه+ با چشمای طلایی سرد و بی روحش‌ مشغول بررسی و یادداشت برداری میشه+
هدایت شده از Tsukino...:)
چند شب پیش، اتفاقی این نقاشی نسبتا قدیمی رو پیدا کردم.. و همینطوری رندوم، تصمیم گرفتم یکبار دیگه بکشم تا ببینم این بار چه شکلی میشه..؟ خب البته فقط در حد یه اتود نصفه شبی، اما یه همچین چیزی شد..
هدایت شده از Tsukino...:)
پارت دو؟
همزمان با فرار کردن من از ایتا، میلو (کنما) دیلی زده... https://eitaa.com/Milokenma میتونید اینجا پیداش کنید...