𝐔 𝐥𝐢𝐤𝐞 𝐔𝐧𝐢𝐪𝐮𝐞
آن پنجه ی تیز در شب تار کردست گهی شکار ماهی گشته است به حیله ای گرفتار در چنگ تو مرغ صبحگاهی افتد
آن روز تو داشتی سه فرزند
از خنده ی صبحگاه خوشتر
خفتند نژند روزکی چند
در دامن گربه های دیگر
فرزند ز مادرست خرسند
بیگانه کجا و مهر مادر؟
چون عهد شد و شکست پیوند
گشتند بسان دوک لاغر
مردند و برون شدند زین دام...
𝐔 𝐥𝐢𝐤𝐞 𝐔𝐧𝐢𝐪𝐮𝐞
آن روز تو داشتی سه فرزند از خنده ی صبحگاه خوشتر خفتند نژند روزکی چند در دامن گربه های دیگر فرزند ز
از بازی خویش یاد داری؟
بر بام، شبی که بود مهتاب
گشتی چو ز دست من فراری
افتاد و شکست کوزه ی آب
ژولید، چو آب گشت جاری
آن موی به از سمور و سنجاب
زان آشتی و ستیزه کاری
ماندی تو ز شبروی، من از خواب
با آن همه توسنی شدی رام...
𝐔 𝐥𝐢𝐤𝐞 𝐔𝐧𝐢𝐪𝐮𝐞
از بازی خویش یاد داری؟ بر بام، شبی که بود مهتاب گشتی چو ز دست من فراری افتاد و شکست کوزه ی آب ژولی
آنجا که طبیب شد بداندیش
افزوده شود به دردمندی
این مار همیشه می زند نیش
زنهار به زخم کس نخندی
هشدار، بسیست در پس و پیش
بیغوله و پستی و بلندی
با حمله قضا نرانی از خویش
با حیله ره فلک نبندی
یغماگر زندگی است ایام...
"پروین اعتصامی"