eitaa logo
𝐔 𝐥𝐢𝐤𝐞 𝐔𝐧𝐢𝐪𝐮𝐞 🇮🇷
82 دنبال‌کننده
507 عکس
64 ویدیو
1 فایل
نمیدونم...خودت چی فکر میکنی؟ INTP 5w4 ناشناس اول: https://abzarek.ir/service-p/msg/3521695 ناشناس دوم: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_hkn0vy&btn=Unique.is.listening! تقدیمی ها و ناشناس ها: https://eitaa.com/uniqueforyou
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از Tsukino…!
موندم کسی تیارا و مامانش رو یادشه یا چی..
هدایت شده از 𝟡𝟚𝟘𝟘𝟟𝟡
اندر احوالات 22 دی ماه:
هدایت شده از 𝟡𝟚𝟘𝟘𝟟𝟡
خلاصه‌ای از فعالیتی که در این مدت به آن مشغول بودم: — — — — —
هدایت شده از 𝖌𝖔𝖘𝖙𝖔𝖓𝖎𝖆
Dead Memory.mp3
زمان: حجم: 3.7M
«خاطره ای مرده»
هدایت شده از 𝖌𝖔𝖘𝖙𝖔𝖓𝖎𝖆
My Dearest Crowned Lady Burn each objects you'll find into your room They are the remains of my memory Take them, break them with all your fury They will stay the suffering memories, my presents With the lights off in a tormented piece in ruins Destroy and burn everything around you, destroy and burn me The emptiness of a cold desert night for embrace Ghosts of the past and moments lived everywhere... May your glorious reign be blessed and blessed for thousands of years...
هدایت شده از ‌یتیم خونه رهان-
نگاااا😭😭😭😭
«راهرو های سورئال» قدم هایم را تندتر میکنم با اینکه میدانم راه فراری از رو به رو شدن با این چهره های رنگ پریده ی مالیخولیایی وجود ندارد. هوا؟ نه سرد است و نه گرم...کاملاً بی وزن. زمان؟ نمیدانم...از وقتی به اینجا آمده ام، زمان آخرین چیزیست که برایم اهمیت دارد. مکان؟ راهرو های پژمرده ی سورئال... آنقدر طولانی‌اند که هر بار شک میکنم مقصد بعدی وجود دارد. اما...تجربه نشان داده که مطمئناً مقصدی هست‌... بعد از مدتی به یک در متفاوت خواهم رسید... درست مثل دفعه های پیشین... هر بار، راهرو ها، مرا به یک دنیای جدید هدایت می‌کنند و هر بار شگفت زده تر از قبل، به مسیر خود ادامه میدهم. تنها چیزی که با خود دارم یک دفترچه و یک خودنویس است...نمیدانم کی و کجا به دستشان آوردم...اما میدانم که باید همه چیز را بنویسم... نوشتن دیوانه شدنم را به تعویق می اندازد. و حالا دارم یک در جدید میبینم... ادامه دارد...
امروز را در خانه میمانم... و در به روی کسی نمیگشایم... اما بی در و پیکر است خانه ی ذهنم... می آیند و می روند... دوستان ناموافق... آشنایان ناسازگار...
هدایت شده از 𝖌𝖔𝖘𝖙𝖔𝖓𝖎𝖆
بر اساس علم های روانشناسی و عملکرد مغز، ذهن انسان ها وقتی میخواد خاطره ای رو به یاد بیاره دقیقا همون خاطره رو با همون کیفیت و اتفاقات و گفت و‌ گو هایی که رد و بدل شده به یاد نمیاره بلکه با یکم تغییر به یاد میاره و نسبت به یادآوری اخیر وقتی میخواد دوباره به یاد بیاره بر اساس قبلی بیشتر از قبل تغییر می‌کنه تا جایی که ممکنه بعد از چند سال به قدری تغییر کنه که با اتفاقی که دقیقا افتاده خیلی متفاوت باشه، همچنین درباره ی حقیقت هم همین اتفاق صادقه؛ وقتی درباره موضوعی عذاب وجدان و احساسات سنگینی رو‌ تجربه میکنیم، ذهن برای سبک تر کردن شدت اون احساسات، هر دفعه ای که مسئله رو پیش خودمون تحلیل میکنیم و دربارش فکر میکنیم سعی می‌کنه با دلایل و علت های مختلف طوری که منطقی به نظر میرسن با هدف آروم کردنمون ما رو قانع کنه که اونقدر هام وضعیت جدی نیست و یا کنترل همه چیز دست ماست و رفتاری که داشتیم کاملا موجه بوده! این قضیه طوری ادامه پیدا می‌کنه که در حالی که حتی اگه با رفتار و حرف هامون باعث شدیم یه نفر آسیب ببینه و به احساساتش ضربه زدیم مسبب این میشه که کم کم باور کنیم که کار درستی کردیم و به هیچ وجه تقصیر ما نبوده که چه نقش پر رنگی داشتیم در آسیب دیدنشون با رفتار و حرف هامون و قبول نکردن مسئولیت عکس العمل هامون در حالی که میتونستیم بهتر و با کمترین هزینه انجامش بدیم چه برای گفت و گوی جاری اون زمان و چه آینده که هنوز بعضی از زخم ها جاشون به خاطر اون واکنش ها و اتفاقات مونده و به این زودی التیام پیدا نمیکنه...
مود من تو عروسی ها: (از عروسی ها متنفرم.)