eitaa logo
یونیک.
76 دنبال‌کننده
174 عکس
24 ویدیو
0 فایل
نمیدونم...خودت چی فکر میکنی؟ INTP 5w4 @uniquey ناشناس: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_hkn0vy&btn=Unique.is.listening! تقدیمی ها و ناشناس ها: https://eitaa.com/uniqueforyou
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از یونیک.
چه اعتراف سختی... شاید در تمام این مدت لذت می بردم... از اینکه برعکس همه ی آنها، حقیقت را میدانستم و امیدی نداشتم... هر روز بدون لبخند احمقانه‌ای بر لب، بیدار میشدم و هر شب بدون در سر داشتن رویا و آرزویی به خواب میرفتم. و اما لذت بخش ترین قسمت ماجرا این بود: تماشا کردن چهره ی ناامید آنها بعد از فهمیدن حقیقت.
هدایت شده از یونیک.
۵ چیز که می‌بینی... ۴ چیز که لمس می‌کنی... ۳ چیز که می‌شنوی... ۲ چیز که می‌توانی بو کنی... ۱ چیز که می‌توانی مزه‌اش را تصور کنی...
هدایت شده از یونیک.
نزدیک خانه که رسیدم، از تصمیمم‌ پشیمان شدم. یادم آمد کسی آنجا منتظر من نیست... هیچکس با دیدن لباس های خیس من از جا نمیپرد تا بخاری را روشن کند... برایم چای تازه دم نمی آورد و از سر نگرانی گوشم را نمی پیچاند. کاش چترم را با خودم برده بودم... کاش خیس نمی شدم... خیس شدن برای آدم های تنها خوب نیست...
You look lonely... Therapy can fix that.
خبر بد برای من و تمامی نظریه پردازان، خیال‌پردازان، عاشقان تئوری و انتزاعات. "زندگی یک پروژه ی عملی است."
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از "Letters to Mari"
آنجلوس نفس عمیق کشید. چشمانش را بست و اجازه داد جریان هوا را روی پوستش احساس کند.. آروم باش آنجلوس.. ما صدای آنجلا رو نمی‌شنویم.. اصلا مهم نیست که مثل یک بچه ی سه ساله جیغ میزنه و پا به زمین میکوبه تا به خواسته‌ش برسه.. اصلا مهم نیست که داره روی اعصابت آب جوش می‌ریزه و پیشامده.. پیشمیاد.. دوباره نفس عمیق‌تری کشید.. هنوز صدای آنجلا مثل ناخن بر تخته سیاه مغزش کشیده می‌شد.. اما خاصیت بچه ها گریه و زاری بود.. نه..؟
هدایت شده از "Letters to Mari"
بخش سوم؛ "برشی از داستانی‌که‌وجود‌ندارد" «بشکنید.. آتش بزنید و بسوزانید هرآنچه میانتان بوده.. و نیست کنید هرآنچه که خواهد بود.. تا رستگار شوید و به شادی دست پیدا کنید.. این مسیر خوشبختی ابدی ماست..» صدای بم ترسناکی شهر را پر کرده بود. مدام از شادی و زیبایی می‌گفت، درحالی که صدایش لرزه بر جان آدم می‌انداخت.. و دسته ای از مردم به فرمانش، دیوانه وار هجوم می‌بردند به خانه و خانواده‌ی مردمانی بی‌گناه.. کسانی که تنها گناهشان تفاوت نژاد و رنگ و فرهنگ بود.. به نظر می‌رسید که مردم دیوانه شده اند.. چشمانشان سیاه و پوست هایشان به سفیدی می‌رفت.. شاید درحال خودشان نبودند.. شاید به همین خاطر، تنها به مردم سالم یورش می‌بردند.. شاید.. . . . شاید کاملیا باید برمی‌خواست و کاری میکرد.. تسلیم شدن، در مرام او نبود..
هدایت شده از چایِ تلخ
دومین تجربه ام این بود که پشت ماشین نشستم برای اولین بار و رانندگی کردم
هدایت شده از چایِ تلخ
حالا اینو در نظر نمیگیرم که بیشتر از دنده ۲ نرفتم و سرعتمم از ۴۰ تا بیشتر نشد و چندبارم موقع ترمز ماشین خاموش کرد🌝
هدایت شده از TORO's Adventures!🧭
من می‌ترسم این همه‌ی چیزی که می‌تونم باشم.
روز به روز بیشتر مطمئن میشم که «تنها چیزی که توی دنیا به عدالت تقسیم شده، ناعدالتیه»