#گزارش
🌞 طلوع آفتاب....
روبروی چشمان پسر فاطمه، توَهُّمی بیش نیست!
قرنهاست که تابیدی و هر روز تلألو نامت، شعاع بیشتری از زمین را احاطه میکند.
نشسته ام جایی که روزی نوایِ العطش کودکان، جانِ آسمان و زمین را به لرزه انداخته بود...
و امروز...کودکان، اینجا زیر سایه ات
آب بازی می کننـــد....
👣 اینجا از صدایِ بر زمین ساییدنِ کفش ها....
تا صدایِ هیجان انگیزِ فواره ها... همه مجلسِ روضه اند...