شباهت تــو و مــن هر چه بود ثابت كرد
كه فصل مشترك عشق و عقل،تنهايي ست
#فاضل_نظری
من همانم که خزان را، در بهارم دیدهام
بیوفایی و دو رنگی، در دیارم دیدهام
از جفای دشمنان هرگز نمیرنجم ز بس
زخمهای بیشمار، از دست یارم دیدهام
آن چنان این قصه و غمها مرا آزردهاند
روز روشن را شبیه شام تارم دیدهام
با که گویم بازی چرخفلک با من چه کرد؟
بیوفاییها که من از روزگارم دیدهام😔
با اشکها جنگیدهام، بر غصهها خندیدهام؛ از جیب آدمها کمی دیوانگی دزدیدهام!
دکتر امروز برایم نم باران بنویس...
دو سه شب پرسه زدن توی خیابان بنویس ...
غزل چگونه بگویم برایت از دردم
که از سرودن این درد و داغ، دلسردم
کبوترم چه کنم هرکجا روم ناچار
خودم دوباره به بام تو بازمیگردم ...
امید_علیزاده
شاعرم گوهر فروشم مهر یاران میخرم
همچو دریا می خروشم ناز جانان میخرم
می نویسم تا غزل بر وصف یار مهربان
می برم بر منزل اش دل را چه آسان میخرم
دلتنگ شده ام!
به من بیاموز
که ریشه ی عشقت را
از ته بزنم.
به من بیاموز
که اشک
چطور جان می دهد
در خانه چشم.
به من بیاموز
که قلب چگونه می میرد
و دلتنگی
خود را می کشد.♡