هدایت شده از شور زندگے بر باد رفته
For you
اگر یک تصویر قدیمی بودی، تصویر مردی بودی که در یک روز بارانی، زیر صدای رعدوبرقی عظیم، بالای سر مرد دیگری ایستاده بود؛ مردی که چشمانش از ترس باز مانده بود و به او نگاه میکرد.
آن روز، مردی که روی زمین افتاده بود، تمام صبح در خانهاش را قفل کرده و به هیچکس جواب نداده بود. عصر، همسایهها صدای کوبیده شدن چیزی را شنیده بودند؛ بعد، سکوتی ترسان.
مرد وقتی رسید، درِ خانه باز بود.
او را در حیاط پیدا کرد.
کنارش نشست و گفت: من که گفتم این کارو نکن.
مرد روی زمین جوابی نداد.
رعد زد و برای لحظهای، صورت هر دو روشن شد.
مرد ایستاد، نگاهی به خانه انداخت و دوباره به او نگاه کرد.
همانجا فهمید چیزی که تمام روز از آن میترسیده، نه این مرد، بلکه دیدن خودش در چشمان او بوده است.
هدایت شده از شور زندگے بر باد رفته
📦
اگر یک رنگ قدیمی بودی، خاکستریِ سربی بودی؛ رنگ آسمان درست قبل از باران، پنجرههای خیس و دیوارهایی که سالهاست آفتاب درستوحسابی ندیدهاند.
رنگی سرد و سنگین؛ نه کاملاً سیاه، نه آنقدر روشن که چیزی را پنهان نکند.
رنگی که انگار همیشه چیزی را به خاطر دارد.
uralt-
📦 اگر یک رنگ قدیمی بودی، خاکستریِ سربی بودی؛ رنگ آسمان درست قبل از باران، پنجرههای خیس و دیوارهایی
کاش واقعا خاکستری سربی بودم