در حباب کوچک
روشنایی خود را میفرسود
ناگهان پنجره پر شده از شب
شب سرشار از انبوه صداهای تهی
شب مسموم از هرم زهرآلود تنفسها
شب...
گوش دادم
در خیابانهای وحشتزدهی تاریک
یک نفر گویی قلبش را
مثل حجمی فاسد
زیر پا له کرد
در خیابان وحشتزدهی تاریک
یک ستاره ترکید
گوش دادم...
نبضم از طغیان خون متورم بود
و تنم...
تنم از وسوسهی
متلاشی گشتن.
-فروغفرخزاد/تولدیدیگر
uralt-
درود و مهر اهالی (ꏿ﹏ꏿ;) این پیامو فور کن، اینجا و اینجا هم باش یه عدد از ۷ تا ۸۰ بگو تا از کت
لینک و عدد رو باهم بدین بهتره
هدایت شده از نمیدونم
آلمان ـ مارلبرو ـ خاکستری ـ چیزهای قدیمی، عجیب و ترسناک
زندگی بعدی تو در آلمان میگذرد؛ در شهری که روزهایش معمولی و شبهایش کمی زیادی ساکتاند.
اتاقت پر است از چیزهایی که آدمهای دیگر دور میاندازند: دوربینهای آنالوگ، ساعتهای قدیمی، عکسهایی که صاحبشان معلوم نیست، کتابهای دستدوم و اشیایی که هیچکس نمیفهمد چرا باید نگهشان داشت.
تو اما عاشق چیزهایی هستی که داستانی پشتشان پنهان شده.
آدمها هم برایت همیناند.
هیچوقت به ظاهرشان قانع نمیشوی؛ همیشه میخواهی بفهمی پشت آن چیزی که نشان میدهند چه خبر است.
دغدغهی زندگیات همین میشود:
اینکه چقدر از حقیقت آدمها را میشود فهمید، قبل از اینکه وارد بخشی از زندگیشان شوی که دیگر برگشتن از آن آسان نیست.
یک شب، یکی از آشنایانت پیشنهادی به تو میدهد که از همان ابتدا میفهمی نباید قبولش کنی. یک معاملهی زیرزمینی برای خریدوفروش مجموعهای از وسایل قدیمی و کمیاب؛ چیزهایی که منشأ بعضیهایشان مشخص نیست.
و پول زیادی برای این معامله باید بدهی.
ریسکیترین کاری که در زندگی بعدی انجام میدهی؟
با اینکه میفهمی همه آن وسایل احتمالاً از راه قانونی به دست نیامده است و پول زیادی باید بابتش بدی، تصمیم میگیری معامله را انجام بدهی و بعد، میفهمی کلاه بزرگی سرت رفته است و این معامله کلاهبرداری بوده.
✦ For you : @uraltt
uralt-
آلمان ـ مارلبرو ـ خاکستری ـ چیزهای قدیمی، عجیب و ترسناک زندگی بعدی تو در آلمان میگذرد؛ در شهری که
بههههه عالی اقا عالی
سپاسس!