هدایت شده از سکوتنوشته_
درود! سکوت نوشته میخواد تقدیمی بده؛
برای شرکت توی این تقدیمی کافیه که:
•اینجا عضو باشید.
•این پیام+متن موردعلاقتونو بین متنهای اینجا رو توی کانال خودتون ارسال کنید.
•لینک کانالتون رو توی صندوق پستی کوچولوی من بندازید.
در مقابل، من _سکوت_:
•برای شما یک متن مینویسم که عکسش قراره پروفایل کانالتون باشه.
•موضوع متن ممکنه شخصیت شما، یه داستان کوتاه که ممکنه ازش خوشتون بیاد، یا توصیف یک موجود یا شی یا آدمی که شما دوستش دارید باشه!
■یه نکته ی ریزه میزه
■یه نکته ی ریزه میزهی دیگه
■ظرفیت
ارادتمند و دوستدار شما_سکوت3>
هدایت شده از سکوتنوشته_
خلاء؛ چیزی که خیلی وقتها درونش گیر کردهایم.
خلاء؛ تجلی تهی شدن و فرو رفتن در خلسهای از هیچ.
خلاء؛ آن احساسی که در پشت خیلی از اتفاقات پنهان میشود و ما آن را نمیبینیم.
خلاء؛ همان لحظهای که فکر میکنی حتی خودت را هم از دست دادهای...
_سکوت
هدایت شده از وِیگفت:"
هدایت شده از وِیگفت:"
اواسط ژانویه بود.
شبی که برای بار نخست، زانو بر زمین نهادم و کمرم از سنگینی سرنوشت، خم شد.
آن شب تا توانستم نفرین کردم و گرییستم. نه، من خدا را نفرین نمیکنم، مگر روحم به سیاهی و پلیدی آلوده شود تا این کار را بکنم، من آن ها را نفرین میکردم.
نپرسید چه کسانی را، چرا که خودم هم نمیدانم که کیستند آن حرامزاده ها.
اما میدانم روح پلیدی که مرا سیه پوش کرد، جایی در این دیار نفس میکشد و زندگی میکند.
از این بابت مطمئن هستم و بله، آن شب هم همین باطن سیاه را نفرین میکردم.
در آخر، با همان نفرین های زیرلبی به خواب رفتم و فردا صبح، فهمیدم که جامهٔ سیاه، عجب دردناک میلغزد روی تنم.
- میکائیل بیانکی