eitaa logo
مجله مجازی واو
248 دنبال‌کننده
171 عکس
274 ویدیو
0 فایل
| مجله مجازی واو | پاتوقی برای اهالی خواندن و نوشتن واو حرف عطف است.
مشاهده در ایتا
دانلود
🗒چرا بعد از بیست سال فوتبال دیدم؟ ✍️محمد پورغلامی ▪️منطقا برای یک غیر فوتبالی سخت است که ۱۱۵ دقیقه بنشیند و فوتبال ببیند. اما دیروز این کار را بعد از بیست سال انجام دادم. واقعیت اما برای من، نتیجه‌ی آن چندان اهمیت نداشت، که از قبل هم می‌شد پیش‌بینی نتیجه‌‌ی شکست را کرد، هرچند با اختلاف کمتر. اما آن چیز که برای من مهم بود، حواشی مهم‌تر از متن ماجرا بود. شاید این اولین بازی در تاریخ فوتبال ایران بلکه جهان باشد که برای تفسیر آن، به جای کارشناس فوتبال، باید کارشناس مسائل سیاسی، یا حتی کارشناس حوزه‌ی بین‌الملل می‌آوردند که توضیح دهد آنچه در این ماجرا اتفاق افتاده است. ▫️در این سیاهه البته نمی‌خواهم به تحلیل این موضوع بپردازم که ما چرا و به چه دلیل باختیم، حتی کاری به این مسأله هم ندارم آنگونه که برخی دوستان نوشته‌اند تیم ایران نه صرفا به تیم انگلیس، که به تیم انگلیس به‌علاوه‌ی اینترنشنال، BBC، VOA، سیا، ام‌آی‌سیکس، موساد، تجزیه‌طلب‌ها و وطن‌فروش‌ها و... باخت. در این متن، من خدای شترهای خودم هستم. می خواهم دو خط دراین‌باره بنویسم که چرا این بی‌نسبتِ با فوتبال، دیروز نشست و فوتبال دید و برخلاف همه‌ی گذشته، اتفاقا احساس خسران هم نکرد از اینکه وقتش تلف‌شده است. ▪️بگذارید خیلی سر راست بگویم، برای چون منی، جمهوری اسلامی با همه‌ی عیب و ایرادهایی که دارد، با همه‌ی حرص‌هایی که گاهی اوقات از سر ندانم‌کاری‌ها در می‌آورد، عصاره‌ی همه‌ی خوبی‌های تاریخ انسان است، و به تبع آن، هر آن کس که در مقابلش قرار داشته باشد چکیده‌‌ی بدی‌های تاریخ. درست است که از نقص‌ها و اشکالات جمهوری اسلامی «ناراحت»م، ولی از آنچه ضد او دارد انجام می‌دهد (از آتش زدن زنده زنده‌ی جوانکی، از عریان کردن انسانی، از بر سر دست گرفتن لباس زیر عفیفه‌ای و از صدها اقدام شبیه این) «منزجرم». من حتی اگر اعتراضی هم داشته باشم، هیچگاه نسبتی با این جریان، که مصداق سیاه‌ترین کارهایی است که شرورترین انسان‌ها در تاریخ انجام داده‌اند ندارم. ▫️و حالا جام جهانی فوتبال شده است یکی از آن صحنه‌های رویارویی این دو جریان. برای همین، مهدی طارمی در چشم من، ادامه‌ی رئیسعلی است در نبرد با استعمار. مهدی طارمی ادامه‌ی مهدی باکری است در جزیره‌ی مجنون، و حتی ادامه‌ی مدافعان حرم در دفاع از حمله‌ی داعشی‌ها. بله، اگر جمهوری اسلامی به قول آن سردار شهید نورانی، «حرم» باشد - که هست - این روزها، نبرد فوتبالیست‌های ایرانی در جام جهانی، حکم دفاع از حرم را دارد. و من با دیدن، و تشویق خود (که شاید کمترین کار ممکن باشد) در حال دفاع از این حرم. 🆔 @vaavmag 🔗 https://vaavmag.ir
🗒نیمه‌ی خالی لیوان را جدی بگیرید ✍️ مریم فولادزاده ▫️ من، دیدن نیمه‌ی خالی لیوان را در یک موقعیت خاص آموختم. مائده در یک تصادف مرد. از آن ماشین له‌شده، فقط پسر دوساله‌اش زنده ماند. اطرافیان برای تسلا، انگشت گذاشتند روی جنبه‌‌ی مثبت اتفاق: «خدا‌رو‌شکر که بچه‌‌ش سالمه»، اما دیدن این نیمه‌ی پر لیوان برای سعیده، دختر جوان بیست ساله‌اش نمی‌شد. تک‌دخترش رفته بود و هیچ‌چیز جای او را پر نمی‌کرد. سعیده برخلاف تصور همه، همان روزهای اول، نیمه‌ی خالی لیوان را دید، واقعیت ناپایداری زندگی را در آغوش کشید و مسیر رشدش را از همین نقطه آغاز کرد. بعدها که حضانت نوه‌اش را خانواده‌ی همسر مائده گرفتند و بی‌خبر از آن شهر رفتند، دریافتم که اگر سعیده به آن جنبه‌ی مثبت انگشت‌گذاشته‌ی دیگران، تکیه کرده بود، چطور با دو شکست پی‌در‌پی، از هم فرو می‌پاشید. ▪️ آلبرت اِلیس، روان‌شناس، می‌گوید: «بدترین چیز درباره‌ی هر اتفاقی در آینده «معمولاً باور اغراق‌شده‌ی شما درباره‌ی جنبه‌های ترسناک آن» است. مدتی را صَرف تصور روشن این موضوع کنید که دقیقاً در واقعیت چه اتفاقات ناگواری ممکن است رخ بدهد. اغلب با این کار می‌توانید ترس‌های عمیق و گنگ خود را به ترس‌های محدود و قابل‌کنترل‌تری تبدیل کنید.» ▫️ درست است که شکست، استخوانی است گلوگیر و سوهان روح، اما پذیرفتنش اتفاق مبارکی است. اگر قرار باشد همیشه همه امور به‌خوبی پیش بروند، دست‌اندازها هموار شوند، چاله‌ها و چالش‌ها حذف شوند و راه‌ موفقیت به سمتمان کج شود، راکد می‌مانیم و حتی می‌گندیم. لذت بردن از تردید، پذیرفتن ناکامی و شکست بخشی از مسیر است و این مسئله ارتباطی به بدبینی و داشتن افکار منفی ندارد. ▪️ در بررسی دو طیف افراد افسرده و افراد غیرافسرده، مشخص شده است که افرادی که دچار افسردگی نیستند، درکی ناقص‌تر و بیش از حد خوشبینانه در مورد توانایی‌ها و قدرت تأثیرگذاری‌شان بر اتفاقات، نسبت به افراد افسرده دارند. آن‌ها با تمرکز بر خوب پیش‌رفتن امور، از تلاش کافی برای رسیدن به اهداف باز می‌مانند و تصور موفقیت را با رسیدن به آن اشتباه می‌گیرند. ▫️ پذیرش شکست و دیدن نیمه‌ی خالی لیوان، فاصله‌ی ما را از کمال‌گرایی افزایش می‌دهد و به اصلاح بینش ما کمک می‌کند. به قول نویسنده‌ای به نام ناتالی گلدنبرگ، با گشودگی و صداقتی که در شکست وجود دارد، نوعی مواجهه‌ی زمینی با واقعیت را که در بلندترین قله‌های موفقیت پیدا نمی‌شود، به دست می‌آوریم. 🆔 @vaavmag 🔗 https://vaavmag.ir
🔻به دوره پساحقیقت خوش آمدید! 🗒چرا سرعت فراگیری اخبار جعلی بالا است؟ ✍سیده راضیه حسینی ◾️این روزها در شیوه‌ی واکنش بخشی از جامعه نسبت به موضوعات، یک ویژگی پررنگ وجود دارد: افراد به‌جای آنکه برایشان اصل حقیقت ماجرا مهم باشد، تفسیری از ماجرا که مطابق با میلشان باشد را می‌پذیرند و باور می‌کنند فارغ از آنکه چقدر فکت و شواهد واضح در آن خصوص وجود داشته باشد. خیلی‌‌ها این وضعیت را مختص کشور ما می‌دانند و در ویژگی‌های سیاسی اجتماعی و یا فرهنگی خاص خودمان دنبال ریشه‌هایش می‌گردند؛ اما همه‌ی این مختصات، در خیلی از جوامع جهان شایع شده و چندسالی است در مرکز توجه محققان علوم اجتماعی قرار گرفته است؛ و غالب شدن این ویژگی‌ها، تعبیر به یک عصر جدید می‌شود تحت‌ عنوان «پساحقیقت» (Post-Truth). دوره‌ای که در آن مخاطب دیگر به «حقیقت» توجهی ندارد و تعصّب و هیجانات غیر منطقی جای آن را گرفته است. درواقع، مخاطب دیگر نسبت به فکت و اطلاعات علمی حسی ندارد و بعضی اوقات حتی آن را تفسیرپذیر می‌داند و نمی‌پذیرد. مهمترین ویژگی‌هایی که محققان جهان در مورد این دوره مطرح کرده‌اند، ازین قرار است: ✅اول؛ احساسات و هیجانات به استدلال منطقی غلبه پیدا کرده؛ یعنی وقتی یک مطلب، احساسات افراد را برانگیخته کند، بدون اینکه از درست بودنش مطمئن شوند یا بررسی کنند چقدر منطقی به‌نظر می‌آید، آن را باور می‌کنند و به سرعت با بقیه به اشتراک می‌گذارند. ✅دوم؛ اعتبار آمار و ارقام از بین رفته است و مردم آن‌ها را «تفسیرپذیر» می‌دانند؛ هر کسی می تواند آمار را در خدمت منفعت خود تفسیر کند. ✅سوم؛ مرجعیت رسانه‌ها و منابع رسمی اخبار کم‌رنگ شده و اهمیت سابق خود را از دست داده‌اند. مردم شنیده‌های خود از اطرافیانشان را بر منابع رسمی ترجیح می‌دهند. در واقع، اگر مطلبی را از کسی که می‌شناسند دریافت کنند، این مطلب را معتبرتر می‌پندارند. ✅چهارم؛ مردم سراغ منابعی هم‌سو با تفکرات خودشان خواهند رفت و رسانه‌ای را انتخاب می‌کنند که آنچه «دوست دارند» را از آن بشنوند. ✅پنجم؛ ویژگی مهم دیگر در دوران پساحقیقت این است که برای مردم، اطرافیان مهم‌تر از سایر منابع شده‌اند. ◽️دوره‌ی «پسا حقیقت» از سال 2016 و بعد از دو واقعه‌ی مهم به‌صورت جدی مطرح شد: اول انتخاب ترامپ به‌عنوان رییس‌جمهور آمریکا و دیگری رأی‌آوردن برگزیت (خروج انگلیس از اتحادیه اروپا). درست بعد از رفراندومی که در آن مردم انگلستان به برگزیت رأی مثبت دادند، بیشترین چیزی که توسط مردم این کشور در اینترنت سرچ شده بود، این بود که «برگزیت چیست؟» یعنی انگلیسی‌ها بدون اینکه بدانند این طرح چیست، بر اساس هیجان و فضایی که توسط گروه‌های سیاسی ایجاد شد به آن رأی دادند. ◾️اما علت شکل‌گیری این وضعیت چیست؟ محققان می‌گویند گسترش فناوری‌های جدید مخصوصا شبکه‌های اجتماعی، باعث شده مخاطب در بین حجم انبوهی از اطلاعاتی که دریافت می‌کنند، گم شوند. از طرفی قبلا مخاطب فقط به رسانه‌های رسمی مانند تلویزیون و روزنامه دسترسی داشت اما با گسترش اینترنت و بعدتر شبکه‌های اجتماعی مرجعیت رسانه‌های رسمی ضعیف شده است. در این فضا، اطلاعاتی که در اختیار مخاطب قرار می‌گیرد نه فیلترهای رسانه‌های رسمی را دارد و نه الزاماً صحت‌سنجی می‎شود. رسانه‌های غیررسمی نیز در ارائه‌ی محتواهای موثق و دقیق ضعیف عمل می‌کنند. مخاطب نیز عموماً تخصص خاصی برای ارزیابی و صحت‌سنجی این حجم عظیم اطلاعات ندارد و نمی‌تواند بین اطلاعاتی که از یک رسانه رسمی دریافت می‌‎کند با اطلاعات درج‌شده در یک کانال شخصی یا یک صفحه در شبکه‌های اجتماعی تفکیک قائل شود. در نتیجه برای مخاطب، رسانه‌های رسمی با این منابع غیررسمی و بدون اعتبار، هم‌وزن می‌شود. ◽️کشورهای مختلف برای مدیریت این فضا، تدبیرهای مختلفی را در پیش گرفته‌اند؛ مهمترینش، تنظیم قوانین برای مدیریت شبکه‌های اجتماعی است؛ برای اینکه هر محتوایی به‌ویژه اخبار جعلی نتواند در این پتلفرم‌ها جولان بدهد و مخاطب آن را به راحتی بپذیرد. از طرفی ابزارها و مراکزی برای صحت‌سنجی (Fact Checking) ایجاد شده تا اخبار و اطلاعاتی که در سطح گسترده منتشر می‌شوند را برای کاربران صحت‌سنجی و برچسب‌گذاری کنند. قوانینی جدی نیز برای برخورد با منتشرکنندگان اطلاعات نادرست منتشر شده و از جریمه نقدی تا محکوم‌شدن به زندان به‌عنوان مجازات برای آن درنظر گرفته شده است. 🆔 @vaavmag 🔗 https://vaavmag.ir
🔻در عصری که سرعت و حجم اطلاعات، ده‌ها برابر گذشته شده است، سؤال مهم این است: 🗒 آیا ما خردمندتر از نسل‌های پیشین خود هستیم؟ ✍️ جعفر علیان نژادی ▫️فکر ما همواره در حال ساخته و پرداخته شدن است. یعنی در حال دریافت اطلاعاتی از محیط خود است که ذهن بدون اینکه نسبت به آن سوگیری داشته باشد، آن را می پذیرد و ذخیره می کند. و بعدا از همان ذخیره داده‌ای استفاده کرده و واقعیت‌های بیرون از خود را با آن می‌بینید، می‌شنود، لمس می‌کند و حتی می‌بوید. در یک معنا، آگاهی نسبت به داده‌های ورودی ذهن، زمانی شکل می‌گیرد که فرد در حال خواندن، دیدن و شنیدن فعال و متمرکز باشد. بدین معنا که بفهمد چه می‌خواند، بداند چه می‌بیند، و متوجه باشد چه می‌شنود. این اولین مواجهه‌ی شناختی با «جنگ تحمیلی نظری» است که هر لحظه در حال وقوع است. از یک آن به آن دیگر دارد اتفاق می افتد. ▪️پس معلوم شد سه گانه‌ی «فهمیدن، دانستن، توجه داشتن»، لازمه‌ی ایجاد «آگاهی اولیه» در مواجهه با جنگ تحمیلی نظری است. اما جنگ تحمیلی نظری چیست؟ در این یادداشت به یک جنبه‌ی مهم و حیاتی این جنگ اشاره می‌کنم. جنگ تحمیلی نظری در وهله‌ی اول، علیه فرآیند فهم، دانایی و توجه داشتن شما است. شما «ظاهرا» چیزی را می‌فهمی، و فکر می‌کنی که «آزادانه» آن را فهمیده‌ای اما در حقیقت، نفهمیده‌ای یا ادراک اشتباه کرده‌ای. چیزی میانجی نفهمیدن شما شده است. چیزی که شمارا فریب می‌دهد و تصور می‌کنید که انگار بهترین فهم ممکن را داشته‌اید. اما آن چیز میانجی نمی‌گذارد از سطح رویین یک خبر یا یک پدیده عبور کنید. فقط در شما یک «اقناع فریبنده» ایجاد می‌کند. اینکه من می‌فهمم و حتی دیگران باید تابع فهم من باشند. ▫️آن چیز میانجی یک نظریه‌ی تحمیلی است که از آن بی خبریم و در نوع خواندن و مطالعه‌ی ما نقش اول را بازی می‌کند. در واقع گویا یک قاب یا قالبی است که از پیش زده شده تا ما با آن قاب و قالب متون را بخوانیم و بفهمیم. مثلا یکی از شایع‌ترین تحمیل‌های نظری، همین نظریه‌ی ‌«انسان خردمند» است که گمان می‌برد، همه‌چیز را می‌توان فهمید. یک کتاب هم دراین‌باره به قلم نویسنده‌ای یهودی به نام «یووال نوح هراری» نوشته شده و اکنون ممکن است زینت‌المجالس کتابخانه‌ی بسیاری از اهالی فکر و اندیشه هم باشد. در این نظریه اما فریبی وجود دارد که ناخواسته تبدیل به یکی از پیش‌فرض‌های اساسی امروز ما شده است. اینکه همه چیز را می‌توان فهمید، یعنی همه می‌توانند همه چیز را بفهمند، پس من هم به طریق اولی، می‌توانم همه چیز را به درستی بفهمم. اما بدترین خبر برای ما که اینگونه توسط چنین نظریه‌هایی، قاب و قالب خورده‌ایم آن است که اگر خبری را غلط بفهمیم، دیگر به راحتی نخواهیم پذیرفت که غلط و نادرست فهمیده‌ایم. گاهی حتی لجاجت هم می‌ورزیم، چون گمان می‌کنیم انسانی خردمند هستیم و تصور ما دقیقا مطابقت با «حقیقت و واقعیت» دارد. ▪️برای همین، نظریه‌ی انسان خردمند، انسان را به اشتباه می‌اندازد و به جای آنکه انسان خردمند تربیت کند، انسان‌های بی‌خرد تحویل می‌دهد. فریب آن نویسنده‌ی یهودی همین است که می‌گوید اکنون به واسطه‌ی انفجار اطلاعات و سلطه‌ی داده‌های اطلاعاتی و خبری، انسان باهوش‌تر و خردمندتر از قبل شده است. این اما فریبی بیش نیست. انسان مطلع، لزوما انسان خردمند نیست. در یادداشت بعدی بیشتر خواهم گفت... 🆔 @vaavmag 🔗 https://vaavmag.ir
🗒ما چگونه ما شدیم؟ 🔺این روزها فوتبال بیشتر از هر زمان دیگری، با هویت جمعی ما گره خورده است ✍️پاییزه وصالی ▪️اول. پسرک داخل استادیوم نشسته و طوری فریاد می‌زند که انگار پنجه‌های یوزپلنگی خسته اما پرتوان حنجره‌اش را پاره می‌کند ولی همچنان پرقدرت فریاد می‌زند «ایران... ایران...». با تک‌تک شوت‌های بازیکنان همراه و هیجان‌زده می‌شود. پرچم کشورش را روی گونه‌هایی که چند تار نازک مو رویشان جوانه زده‌اند و نمی‌شود نامش را ریش گذاشت با دقت کشیده، و همینطور روی پیشانی بلندی که از شدت هیجان و غیرت رگ‌هایش متورم شده‌اند و بیرون زده‌اند. حسابی اهل فوتبال است و خود را یک آدم فوتبالی دو آتیشه معرفی می‌کند. هرچه پدر دم گوشش خواند که پسرجان این فوتبال برای تو نان و آب نمی‌شود و برد و باخت هیچ یک از این تیم‌ها فرقی به حال تو ندارد توی گوشش نرفت که نرفت! و حالا روی صندلی‌های جام جهانی نشسته و تیم محبوبش را با هیجانی وصف‌نشدنی تشویق می‌کند. به‌گونه‌ای که اگر الان از او بپرسی «کیستی؟» می‌گوید: «من یک ایرانی‌ام که به خاطر تیم محبوبم آمده‌ام». او تمام خودش را در «ایرانی بودنش» خلاصه می‌کند. حتی شاید اول یادش برود که نامش را بگوید، همان نامی که از بدو تولد همراهش بوده. ▫️دوم. «هویت جمعی» ما آدم‌ها به قدری شاکله‌ی شخصیت ما را در برمی‌گیرد که هویت شخصی‌مان نیز با آن نمود بیرونی پیدا می‌کند و تعریف می‌شود. به خودتان توی آینه نگاه کنید، درست مثل نوجوانی‌هایتان که مقابل آینه به چشمان پر امید خودتان نگاه می‌کردید و می‌پرسیدید: من کیستم؟ بسیاری‌ از جواب‌هایمان در هویت جمعی ما خلاصه می‌شود. تمام انتخاب‌های ما نیز از کودکی در اصل؛ انتخاب گروه اجتماعی‌مان بوده. انتخاب دوست، مدرسه و بعدها انتخاب رشته‌هایی که سرنوشتمان را رقم زده‌اند و ما را به آدمی که الان هستیم مبدل نموده‌اند. البته انتخاب برخی از گروه‌های اجتماعی مثل گروه خانواده‌ای که در آن چشم به این دنیا گشوده‌ایم دست خودمان نیست اما اراده‌ی آدمی بعد از سنین خاصی تعیین‌کننده‌ی هویت اجتماعی اوست. گاهی نیز جامعه آینه‌ای بزرگ می‌شود و هر آنچه ماییم و خودمان از آن بی‌خبریم را در دامان‌مان می‌ریزد و هویت اجتماعی ما را نشانمان می‌دهد. ▪️سوم. وقتی بر اساس معیارهای عقلانی و درست هویتمان را انتخاب می‌کنیم، عصای دست جامعه می‌شویم و باری از روی شانه‌های جامعه بر می‌داریم. ولی هنگامی‌که معیارهای کج و معوج و از هم‌گسیخته، افسار انتخاب‌ها را به دست می‌گیرند، می‌شویم بلای جان جامعه و دست در دست خرده‌فرهنگ‌های پوشالی، هویت و اجتماع بزرگ‌تر را به زحمت غبارروبی می‌اندازیم.‌ چنانچه این روزها می‌بینیم. جامعه بزرگتر همچون مادری دلسوز با دستمال دانایی غبار را از صورت ذهنمان پاک می‌کند و تلاش می‌کند که به آغوش بکشاند کودک چموش گریز پای خود را. ▫️چهارم. بار دیگر به آینه نگاه کنیم، ما چه کسی هستیم؟! نه بگذارید درست‌تر بپرسم ما می‌خواهیم چه کسی باشیم؟! به نظرم فارغ از تعلق ما به آن خرده‌فرهنگ‌ها و گروه‌های اجتماعی کوچک، همه‌ متعلق به یک «ما»ی بزرگ‌تر هستیم. به آن مایی که در طول هزاران سال، ما را در یک‌جا، در یک جغرافیا، در یک زمین و در یک زمان، به هم رسانده است. به همان مایی که پسرک داخل استادیوم، آن را پر قدرت فریاد می‌زد: به «مای ایران و ایرانی بودن». و ما، فارغ از هر قوم و مذهب و سلیقه‌ای، به این هویت جمعی‌مان افتخار می‌کنیم. 🆔 @vaavmag 🔗 https://vaavmag.ir
🗒 در زندگی همه ما، یک «گل به خودی» وجود دارد ✍️ حکیمه‌سادات نظیری ▪️ تابه‌حال بازی فوتبال تماشا کرده‌اید؟ صحنه‌ی گل به‌خودی را دیده‌اید؟ آن‌زمانی که بازیکن شرمگین می‌شود و مستأصل فقط به اشتباهش می‌اندیشد به جای اینکه فکر کند بعد از آن گل چه می‌تواند بکند. در زندگی همه‌ی ما یک «گل به خودی» وجود دارد. همان‌وقتی که تمام تلاش‌های صورت‌گرفته و زحمات‌مان را توی دروازه‌ی سرزنش شوت می‌کنیم و به خودمان گل می‌زنیم. اینجاست که قندخون اعتماد به‌نفسمان می‌افتد و هرچه هم دیگران بیایند بگویند بازی که هنوز تمام نشده، به این سادگی‌ها قندخون بالا نمی‌آید. ▫️حقیقت این است که قوای سرزنشگر وجودمان اگر بیش از حد جولان بدهد، اعتمادبه‌نفسمان قد کوتاه و خموده می‌ماند. ما هرچه کنیم، بالأخره پای یک اشتباه کوچک در میان هست که باعث می‌شود تلاش‌ها به چشم‌مان کوچک بیاید و ذهنمان فقط معطوف به نتیجه‌ای شود که تحت‌تأثیر عوامل بیشتری جز همتِ ماست. اینجاست که وقتی می‌خواهیم دنبال هدفی برویم، اعتماد به‌نفس آن‌ را نداریم. ذهن‌مان خودسرانه ما را عقب می‌راند و نتایج پیشین را که شاید درصد خطای کمی هم داشته‌اند مدام گوشزد می‌کند. درحالی‌که اعتمادبه‌نفس به این معناست که یک‌نفر به توان و توانمندی‌های خودش باور و اعتماد داشته باشد و بداند هیچ‌کس در تمام زمینه‌ها کامل نیست و با تمام این پیش‌فرض‌ها قدم بردارد و بجنگد حتی اگر بارها و بارها زمین بخورد. ▪️ «آلبرت بندورا»، روانشناس کانادایی معتقد است کسانی‌که اعتماد‌به‌نفس بالا دارند افرادی مصمم‌اند که جسارت امتحان شرايط جديد را دارند و در موقعيت‌های سخت و دشوار می‌توانند ناامیدی خودشان را کنترل کنند. اگر از منظر او به اعتمادبه‌نفس نگاه کنیم، می‌توانیم بگوییم من در زمینه‌ی انجام امور مورد علاقه‌ام اعتماد‌به‌نفس دارم. و خودم را کامل نمی‌دانم اما به توانایی‌هایم باور دارم. بندورا به جای اعتماد‌به‌نفس که مفهومی عام است و تعریف غیردقیقی از آدم‌ها نشانمان می‌دهد، کلمه «خودکارآمدی» را پیشنهاد می‌کند که یعنی باور به توانايي‌هاي شخص در انجام فعاليتی خاص.‌ ▫️ وقتی شما دقیق‌ بدانید در چه زمینه‌هایی کارآمد هستید سنجیده‌تر راجع به خودتان فکر می‌کنید و کمتر دروازه‌ی عقل و احساستان را آماج شوت‌های سرزنش می‌کنید.‌ پس دست‌به‌کار شده و فهرستی از زمینه‌هایی که در آن اتکا‌به‌نفس دارید ‌بنویسید. در نهایت خیلی زود متوجه خواهید شد علی‌رغم تمام خطاهایی که وجود دارد، شما می‌توانید به خودتان باور داشته باشید و قدم بردارید حتی اگر بارها به خودتان گل بزنید. 🆔 @vaavmag 🔗 https://vaavmag.ir
🗒یک تردستی اطلاعاتی به اسم «انسان خردمند» 🔺در دنیایی زندگی می‌کنیم که انباشت اطلاعات، تبدیل به مزیت شده است ✍️ جعفر علیان نژادی ▪️ لازمه‌ی خردمند بودن درست فهمیدن است، نه همه‌چیز دانستن. در نظریه‌ی انسان خردمند، همه‌چیزدانی به‌عنوان یک فضیلت انسانی دانسته شده است. بر این مبنا، انسان مطلع و پرشده از داده‌های زیاد و باخبر، بر انسان فهمیده، مزیت می‌یابد. آنچه ارزش است و مزیت رقابتی فهم می‌شود، زیاد دانستن اطلاعات و اخبار است. آنچه ارزش است انباشت اطلاعات است. راه رفتن بر لبه‌ی اطلاعات و اخبار اهمیتی بیشتر از تعمق و دقت یا عبور از لایه‌ی رویین داده‌ها است. توصیف وقایع بر تحلیل وقایع ارجحیت می‌یابد. اگر تحلیلی هم باشد، با چسباندن خبرهای متعدد به هم حاصل می‌شود. گویا همان حرف را لای زر ورقی جدید پیچیده و به خورد مخاطب می‌دهد. ▫️ به‌عنوان مثال، ارزش دادن یک خبر داغ یا رقابت برای کسب خبری جدید و جنجالی برای انسان مطلع، تبدیل به یک عادت روزمره می‌شود. خبر تلخ آن است که پایه‌ی گفتگو و بحث‌های روزانه بسیاری از ما، حرف زدن پیرامون همین اخبار یا اطلاعات داغ است. برای انسان مطلع اصل اطلاع از اخبار تبدیل به یک ایدئولوژی شده است. انگار خبردانی و خبرگویی تبدیل به یکی از مناسک روزانه‌ی ما شده است. تبدیل به چیزی شده که باید آن را بجا آورد. ▪️ملال‌آورتر از این مسئله، آن است که ‌چنین وضعیتی را یک فرهنگ خبری‌شده نیز تقویت می‌کند. فرهنگ خبری، به جامعه‌ی خبری می‌انجامد. برای جامعه‌ای که از خبر سیر نمی‌شود، جایی برای محتوای حِکمی نمی‌ماند. هرچه جذاب‌تر معتبرتر، هرچه هیجانی‌تر تحریک‌آمیزتر، خلاصه کنم فرصتی برای تأمل و تفکر روی وضعیت خبری‌شده‌ی خود نداریم. ▫️ انسان مطلع، یک انسان خبرزده‌ است. خبر را می‌خواند، می‌بیند و می‌شنود اما نمی‌فهمد و نمی‌داند و متوجه نمی‌شود. چیزی را که هم‌زمان، هم بخوانی و ببینی و بشنوی، و هم نفهمی و ندانی و متوجه نشوی، چیست؟ یک تردستی اطلاعاتی است. من این وضعیت را جادوی سفید می‌نامم. صفحه‌ای است سفید که صرفا خیال می‌کنیم می‌خوانیم، می‌بینیم و می‌شنویم اما واقعیت چیز دیگری است... 🆔 @vaavmag 🔗 https://vaavmag.ir
🗒 کاب‌های فضای‌مجازی چگونه به ذهن ما نفوذ می‌کنند؟ ✍️نفیسه ترابی ▪️ «کاب» قهرمان فیلم اینسپشن با نفوذ به خواب انسان‌ها، روی ذهن یا ضمیرناخوداگاه آن‌ها تأثیر می‌گذارد تا افکار موردنیاز را از ناخوداگاه سوژه، سرقت ‌کند. شخصیت «سایتو» با چهره‌ای شرقی و چشم‌بادامی، این تکنیک را به‌خوبی می‌شناسد و از طریق کارکردن روی ذهن خود، راه نفوذِ هر بیگانه‌ای از جمله کابِ کاربلد را به ذهن خود بسته ‌است. ▫️ کاب، به ناخوداگاه دو دسته به‌راحتی نفوذ می‌کند. افرادی مثل «آردیانی» تا قبل از اینکه تکنیک نفوذ در رؤیا را بشناسند یا «مال» همسر کاب که از طریق تحریک عواطف او، در ناخودآگاهش نفوذ کرده و آنچه می‌خواهد را به او تلقین می‌کند. سوژه‌ی هدف، «رابرت فیشر» است که مانند سایتو، نگهبانانی برای محافظت از ناخودآگاه خود استخدام کرده و نفوذ به ذهن او را ناممکن می‌سازند. کاب با استفاده از ضعف‌های او در لباس یک زن، فیشر را فریب می‌دهد؛ اعتمادش را جلب می‌کند و در لباس نگهبانِ ذهن و خیرخواهِ او؛ فکری خطا درباره‌ی احساس پدرش به او را در ذهنَش می‌کارد و درواقع تلقین می‌کند. درنهایت، موفق به سرقتِ فکر موردنظرش می‌شود. ▪️ «تلقین»ِ کریستوفرنولان، روایت‌گر نحوه‌ی کار رسانه‌ها به‌ویژه فضای‌مجازی‌ست. کاب و تیمَش، نمادی از تولیدکنندگانِ فضای‌مجازی‌اند. فیشر، مال و حتی کاب در صحنه‌هایی که فریب مال را می‌خورد، نمادی از کاربرانی‌ست که ذهن‌ِشان را در اختیار رسانه گذاشته‌اند. نگهبانان، نمادی از عقلانیت و استدلال‌اند که اجازه‌ی نفوذ هر فکر و باوری به ذهن ما را نمی‌دهند. ▫️ هریک از ما در نسبتِ با فضای‌مجازی یکی از شخصیت‌های تلقین هستیم. کاب‌های فضای‌مجازی مشغولِ کارکردن روی ذهن مخاطبان‌شان هستند و نگاهشان به مسائل را جهت می‌دهند. اما چه می‌شود که افراد، ذهن خود را مختارانه به تولیدکنندگانِ رسانه‌ها می‌سپارند؟ مک‌لوهان می‌گوید: «اثرات تکنولوژی (بخوانید فضای‌مجازی) در قلمرو عقاید و مفاهیم حادث نمی‌شود بلکه الگوهای احساسی را بدون مقاومت و به‌طور مستمر تغییر می‌دهد.» یعنی همان‌کاری که کاب در «تلقین» انجام می‌دهد. ▪️کاب‌های فجازی نمی‌توانند فکرِ افرادی که مجهز به منطق‌ و‌ استدلال است را به‌راحتی تغییر دهند، آن‌ها با جلب اعتماد مخاطبان و تغییر الگوهای احساسی، افرادی‌که قوه وهمشان غالب است را با خود همراه کرده؛روی ذهن آن‌ها کار می‌کنند و آنچه از باورها، سبک‌ زندگی، نگاه به مسائل مختلف، انتخاب‌ها و... می‌خواهند را بر ذهن آن‌ها تحمیل یا تلقین می‌کنند. بیایید در فضای‌مجازی، کاب و تیمَش یا سایتو باشیم. 🆔 @vaavmag 🔗 https://vaavmag.ir
🗒 شما گرفتار دالان پژواک شده‌اید ✍️سیده راضیه حسینی ▪️ یک ویژگی مهم در دوران پساحقیقت ، گرفتارشدنِ افراد در دالان پژواک (Echo Chamber) است. به این معنا که فرد حوصله ندارد خودش را به چالش بکشد و ترجیح می‌دهد حقیقت را منطبق با ذائقه‌ش پیدا کند؛ بنابراین تمرکز را روی محتوا و رسانه‌ای می‌گذارند که حرف موردنظر او را می‌گوید. نتیجه اینکه از حقیقت فاصله می‌گیرد و تمایلات و بازگو شدن دیدگاه‌های خودش، موضوعیت بیشتری برایش دارد. در عین‌ حال فکر می‌کند در حال خواندن و تحلیل‌های روز است و دارد آگاهی‌اش نسبت به حقیقت موضوعات را افزایش می‌دهد. ▫️ این موضوع شکلی از استدلال هدفمند ( Motivated Vision) است که فرد از همان ابتدا می‌داند می‌خواهد چه نتیجه‌ای بگیرد، حالا برای آن نتیجه‌گیری استدلال می‌کند و کاری به این ندارد که واقعیت چیست و چه دلایل منطقی برای آن وجود دارد. ▪️ در این خصوص پژوهش‌های جالبی وجود دارد؛ از جمله تحقیقی که توسط «فوربس» انجام شده است. در این تحقیق از افراد خواسته شد ابتدا موضع سیاسی خود را اعلام کنند؛ بعد ۴۰ تیتر خبری مرکب از اخبارجعلی و اخبار واقعی را به آن‌ها نشان دادند و از آن‌ها خواستند در مورد اینکه کدام خبر جعلی یا واقعی است، نظر دهند‌. همه‌ی شرکت‌کنندگان، اخباری که با موضوع سیاسی آن‌ها همخوانی داشت را فارغ از اینکه چقدر منطقی به‌نظر می‌آمد در دسته‌ی اخبار صحیح قرار دادند. و خبر مخالف خود را به‌عنوان خبر جعلی علامت زده بودند. ▫️ در مطلب قبلی به این موضوع اشاره کردیم که فراگیری شبکه‌های اجتماعی، نقش مهمی در شکل‌گیری پساحقیقت داشته است. در بحث دالان پژواک نیز الگوریتم‌های حاکم بر شبکه‌های اجتماعی نقش مهمی دارد؛ در این شبکه‌ها، محتوا بر اساس لایک و پسند کاربران به آن‌ها پیشنهاد می‌شود و همین، باعث می‌شود بیشتر و بیشتر در حلقه‌‌ی اطلاعات و تحلیل‌های همسو گرفتار شوند. ▪️ مهم‌ترین راه‌حل برای اینکه جامعه از دالان پژواک خارج شود، فراهم‌شدن فضایی است که گفتگو و تضارب آرا حاکم شود؛ که هم اقداماتی در سطح دولت‌ها را می‌طلبد و هم اینکه افراد خودشان را ملزم کنند دیدگاه‌های مختلف را بشنوند و فقط رسانه‌های همسو با عقایدشان را دنبال نکنند. ▫️ همیشه می‌گویند پذیرش مسأله یک قدم مهم برای حل‌شدن آن است. بنابراین لازمه‌ی چنین اصلاحی این است که افراد بپذیرند در عصر پساحقیقت، برای همه این احتمال بالا وجود دارد که گرفتار این آفت شده باشند؛ بعد از این مرحله است که آدم‌ها اراده می‌کنند برای خارج‌شدن از دالان پژواک، به‌سراغ شنیدن تفکرات مخالف بروند و خودشان را در معرض دیدگاه‌ها و منابع اطلاعاتی غیرهمسو قرار دهند. 🆔 @vaavmag 🔗 https://vaavmag.ir
🗒 شما گرفتار دالان پژواک شده‌اید ✍️سیده راضیه حسینی ▪️ یک ویژگی مهم در دوران پساحقیقت ، گرفتارشدنِ افراد در دالان پژواک (Echo Chamber) است. به این معنا که فرد حوصله ندارد خودش را به چالش بکشد و ترجیح می‌دهد حقیقت را منطبق با ذائقه‌ش پیدا کند؛ بنابراین تمرکز را روی محتوا و رسانه‌ای می‌گذارند که حرف موردنظر او را می‌گوید. نتیجه اینکه از حقیقت فاصله می‌گیرد و تمایلات و بازگو شدن دیدگاه‌های خودش، موضوعیت بیشتری برایش دارد. در عین‌ حال فکر می‌کند در حال خواندن و تحلیل‌های روز است و دارد آگاهی‌اش نسبت به حقیقت موضوعات را افزایش می‌دهد. ▫️ این موضوع شکلی از استدلال هدفمند ( Motivated Vision) است که فرد از همان ابتدا می‌داند می‌خواهد چه نتیجه‌ای بگیرد، حالا برای آن نتیجه‌گیری استدلال می‌کند و کاری به این ندارد که واقعیت چیست و چه دلایل منطقی برای آن وجود دارد. ▪️ در این خصوص پژوهش‌های جالبی وجود دارد؛ از جمله تحقیقی که توسط «فوربس» انجام شده است. در این تحقیق از افراد خواسته شد ابتدا موضع سیاسی خود را اعلام کنند؛ بعد ۴۰ تیتر خبری مرکب از اخبارجعلی و اخبار واقعی را به آن‌ها نشان دادند و از آن‌ها خواستند در مورد اینکه کدام خبر جعلی یا واقعی است، نظر دهند‌. همه‌ی شرکت‌کنندگان، اخباری که با موضوع سیاسی آن‌ها همخوانی داشت را فارغ از اینکه چقدر منطقی به‌نظر می‌آمد در دسته‌ی اخبار صحیح قرار دادند. و خبر مخالف خود را به‌عنوان خبر جعلی علامت زده بودند. ▫️ در مطلب قبلی به این موضوع اشاره کردیم که فراگیری شبکه‌های اجتماعی، نقش مهمی در شکل‌گیری پساحقیقت داشته است. در بحث دالان پژواک نیز الگوریتم‌های حاکم بر شبکه‌های اجتماعی نقش مهمی دارد؛ در این شبکه‌ها، محتوا بر اساس لایک و پسند کاربران به آن‌ها پیشنهاد می‌شود و همین، باعث می‌شود بیشتر و بیشتر در حلقه‌‌ی اطلاعات و تحلیل‌های همسو گرفتار شوند. ▪️ مهم‌ترین راه‌حل برای اینکه جامعه از دالان پژواک خارج شود، فراهم‌شدن فضایی است که گفتگو و تضارب آرا حاکم شود؛ که هم اقداماتی در سطح دولت‌ها را می‌طلبد و هم اینکه افراد خودشان را ملزم کنند دیدگاه‌های مختلف را بشنوند و فقط رسانه‌های همسو با عقایدشان را دنبال نکنند. ▫️ همیشه می‌گویند پذیرش مسأله یک قدم مهم برای حل‌شدن آن است. بنابراین لازمه‌ی چنین اصلاحی این است که افراد بپذیرند در عصر پساحقیقت، برای همه این احتمال بالا وجود دارد که گرفتار این آفت شده باشند؛ بعد از این مرحله است که آدم‌ها اراده می‌کنند برای خارج‌شدن از دالان پژواک، به‌سراغ شنیدن تفکرات مخالف بروند و خودشان را در معرض دیدگاه‌ها و منابع اطلاعاتی غیرهمسو قرار دهند. 🆔 @vaavmag 🔗 https://vaavmag.ir
🗒دور تیک آبی‌ها خط بکشید ✍️ زینب خزایی ▪️قبل از این‌که شروع کنید به خواندن یادداشت، برگردید و یک‌دور لیست افرادی را که در اینستاگرام دنبال کرده‌اید ببینید. توی این لیست چند‌تا آدم تیک آبی دارید یا آن‌هایی که فالورهایی چندصد‌هزار نفری دارند؟ دو ‌نفر؟ پنج ‌نفر؟ ده‌ نفر؟ یا بیشتر؟ حتماً دلیلی برای این کارتان دارید. حالا برویم کمی دورتر از اینستاگرام بایستیم و تک‌تک این آدم‌ها را از ذهن بگذرانیم. حتی می‌توانیم اسمشان را روی کاغذ بنویسیم. یعنی یک جدول سه‌ستونه بکشیم. در ستون اولش اسم‌ها را بنویسیم. در ستون دوم دلیل یا دلایل دنبال‌کردنشان را و در ستون سوم چیزهایی که از آن‌ها یاد می‌گیریم. پرکردن ستون یک و دو آسان است اما ستون سه، هم نیاز به زمان دارد و هم روراستی و عمیق شدن با/در خودمان. احتمالا درصد کمی از آنها هستند که در ستون سوم، می‌توانیم برایشان موارد خوبی ذکر کنیم. ▫️مثلأ ممکن است شما بگویید من فلان هنرپیشه را فقط برای این فالو کرده‌ام که زودتر از کارهای جدیدش باخبر شوم و ببینمشان. بعد توی ستون یادگرفتنی‌هایتان می‌بینید تأثیرات، ناخودآگاه؛ فراتر از خواسته‌های آگاهانه‌ی شماست. اثرات این همزیستی مجازی می‌تواند هم مثبت باشد و هم منفی. البته شاید هم خودتان نتوانید به راحتی‌ این تأثیرات را استخراج کنید اما دوستتان اگر شما را ببیند سریعتر متوجه‌اش می‌شود و با جملاتی مثل مدل لباس پوشیدنت مثل فلانی شده یا چرا مثل بهمانی حرف می‌زنی؟ آن را بهتان بازخورد دهد. ▪️«سلبریتی‌های مجازی غریبه‌های آشنا در عصر رسانه‌های اجتماعی» هستند. آن‌ها با انتشار مداوم زندگی روزمره‌ی خود و واقعی جلوه دادنش یا کنش به مسائل روز، ارتباط عاطفی با هوادارانشان برقرار می‌کنند. در فرهنگ سلبریتی این ارتباط معمولاً دو طرفه است به نحوی که سلبریتی تولیدکننده‌ی یک ایده و تفکر است و هوادار، نقش مصرف‌کننده را دارد. سلبریتی راهبر است و هوادار پیرو. ▫️مدل کنش‌های سلبریتی‌ها گاهی پرداختن به مسائل و مشکلات اقتصادي، اجتماعی و فرهنگی است و گاهی با برندسازی خود به تبلیغات و کسب درآمد می‌پردازند و بر ذائقه و سلایق هوادارانشان تأثیر می‌گذارند. نکته‌ی تأمل برانگیز ماجرا این‌جاست که آن‌ها نه متخصص مسائل اجتماعی هستند و نه نگاهشان به بحران‌های اجتماعی مسئله‌محور است. گاهی فقط برای این به چنین مسائلی اولویت می‌دهند که بگویند با مردم همراهند و از این طریق به درجه‌ی محبوبیتشان هم افزوده شود. واکنش سریع آن‌ها به مسائل نشان می‌دهد کنشگریشان برگرفته از احساسات است و نه تنها مبنای پژوهشی ندارد که نمی‌تواند به عنوان مرجعی برای رسیدگی هم مورد توجه قرار گیرد. ▪️درنگ بیشتری بر پدیده‌ی سلبریتی‌ها این الگو را به ما می‌دهد که هرچه بیشتر نقش آن‌ها در هدایت افکار عمومی پررنگ شود، یعنی جای متفکران در این مسائل غایب است. در فقدان اندیشمندان، نسخه‌های کاذبی چون سلبریتی‌ها خودشان را می‌کشند بالا. نتیجه‌ی این«انتقال مرجعیت فرهنگی» چه می‌شود؟ «افت و ابتذال فرهنگی». پس بیایید از همین حالا، دور تيک آبی‌های کاذب خط بکشیم. 🆔 @vaavmag 🔗 https://vaavmag.ir
🗒هفت راهکار برای رسیدن به حال خوب ✍️شکوفه سادات مرجانی 🔻 به هر طرف که نگاه می‌کنیم همه دارند تشویق‌مان می‌کنند که بیشتر یاد بگیریم، بیشتر تجربه کنیم و بیشتر از لحظات زندگی استفاده کنیم. حسی شبیه ترسِ عقب‌افتادن در زندگی توی ذهنمان مدام می‌چرخد و پی‌در‌پی یادآوری می‌کند که وقت کم است. یک سؤال؛ آیا واقعاً لذت بردن بیشتر از زندگی در گرو داشتن چیزهای بیشتری است؟ سوِند برینکمن در کتاب «فضیلت کناره‌گرفتن» قصد دارد ما را با هنر خویشتن‌داری در عصر افراط آشنا کند. او معتقد است حال انسان امروزی خوب نیست زیرا در زندگی به‌صورت مداوم در پی کسب چیزهای بیشتر است، همچون پول بیشتر، رفاه، ثروت، شهرت و اطلاعات بیشتر. او برای این معضل یک بسته‌ی پیشنهادی راه‌حل ارائه کرده است،راهکارهایی برای زندگی بهتر که بسیار برای ما آشناست. راهکارها از این قرار است: 1️⃣ طوری زندگی کنید که خیلی درگیر انتخاب کردن نباشید و در معرض چالش‌ها قرار نگیرید. هیچ ایرادی ندارد که یک زندگی روتین و معمولی داشته باشید. 2️⃣ اگر چیزی کار شما را راه می‌اندازد پس یعنی به اندازه‌ی کافی خوب است. لازم نیست دنبال بهترین باشید برای مثال چیزی که امسال بهترین است، ممکن است سال بعد دیگر به درد نخورد و یا از مد افتاده باشد. 3️⃣ خیلی از تصمیم‌هایی که می‌گیرید باید برگشت‌ناپذیر باشند مثلا اگر کسب‌وکاری راه‌اندازی کرده‌اید خیلی به این فکر نکنید که اگر در جای دیگری هزینه می‌کردید وضعیت بهتری داشتید. 4️⃣ سعی کنید در زندگی‌ قدردان باشید. 5️⃣ انتظار گرفتاری را داشته باشید. تمام افراد بعد از اینکه یک اتفاق خوب را پشت سر می‌گذارند احساس خوشبختی و احساس رضایت به سطح اولیه‌ی خودش برمی‌گردد برای مثال برای خریدن یک موبایل جدید کلی ذوق دارید ولی بعد از این‌که مدتی از آن استفاده کردید احساس رضایت در شما به حالت اولیه برمی‌گردد و دنبال اهداف جدیدی هستید. این احساس ممکن است نوعی سرخوردگی در شما ایجاد کند که باید از آن محافظت کرد. 6️⃣ خودتان را در زندگی با هیچ‌کس مقایسه نکنید گرچه کار سختی است اما سعی کنید تمرکزتان را بر توانایی‌ها و استعدادهای خود قرار دهید تا رشد کنید. 7️⃣ سعی کنید با محدودیت‌ها زندگی کنید. 📌 فضیلت کناره گرفتن می‌خواهد به ما یادآوری کند که خوشبختی و زندگی بهتر همین چیزی است که داریم و قدرش را نمی‌دانیم. خوانش این کتاب را از دست ندهید. 🆔 @vaavmag 🔗 https://vaavmag.ir