امشب به جفتمون ثابت شد که چقدر دیوونه اییم.
بهش زنگ زدم گفتم بپوش بزنیم بیرون،گفت جایی دعوتم دیر میشه تا برگردیم، بعدم کجا بریم؟
گفتم نمیدونم بیا سریع میریم و برمیگردیم
با مقصدی نامعلوم سوار اتوبوش شدیم و راه افتادیم
یهو وسط راه گفتم بیا همینجا پیاده شیم،
وسط شهر که حتی نمیدونستیم کجاییم پیاده شدیم و یه فالوده گرفتیم و رفتیم بالای پل هوایی خوردیم و عکس گرفتیم و به دیوونگیمون یه نیش خند زدیم؛
و رفتیم اوطرف خیابون و دوباره سوار شدیم و برگشتیم خونه هامون
و این شد بیرون رفتنی که فقط میخواستیم بیرون باشیم.
تو خیلی پایه و خلی،مثل خودم🫂💙
خیابونای این شهر | مهر ماه ۱۴۰۳
-وایه|Vayeh-
پرایوتمون در تلگرام🕊 https://t.me/vaayeh
تلگرامو دارین؟!
https://t.me/vaayeh
اونجا خیلی فعال تره🤭
-وایه|Vayeh-
من به دست و پات بیوفتم کمه باز ای بنده نواز تو بسازی خوبه واسم تو بساز :)♥️ کنج بهشت | ۱۵ شهریور
به بام انس تو خو کردهام چون کفتر جلدی
که از هر گوشهای پَر وا کنم پیش تو میآیم