-وایه|Vayeh-
از شب نوزدهم ..
و یا بهتره بگیم از آخرین شبِ ۱۴۰۴ :)
بامداد ۲۹ اسفند ماه ۱۴۰۴ | قم المقدسه
-وایه|Vayeh-
برای ماه رمضان های آتی اگر زنده بودم باید دعام این باشه که خدا جون منو با روزه نگرفتن امتحان نکن لطف
حتی روز آخر هم نمیتونم روزه بگیرم.
خدا جون چه امتحان تلخ و سختی بود.
شما اگه واقعا بندههای خوب خدا هستید، باید ثواب روزهی آخر رو هدیه کنید به اونایی که نتونستن روزه بگیرن.
همه چیز داشت خوب پیش میرفت تا اینکه پسر بچهی همسایمون بلند تو راهرو داد میزد و میخوند تو رستم تو هم تَنی بزن که خوب میزنی :)
-وایه|Vayeh-
دیدید کسایی که عزیز از دست دادن میگن کاش فقط فلان موقع از آسمون میومدی پیشم و میرفتی،مثلا میگن کاش م
راست میگفتا “آنچنان جای تو خالیست صدا میپیچد” :)
-وایه|Vayeh-
هر چقدر تلاش کردم فیلم ارسال کنم نشد. پس این عکس بماند به یادگار از لحظهی تحویل سالِ متفاوت ۱۴۰۵..
لحظهی تحویل سال، دعای یا مقلب القلوب رو با صدای اقا گذاشتن. برای چند صدم ثانیه کل این نزدیک ۲۰ روز رو فراموش کردم و احساس کردم این صوت برای امروزه،همینقدر زنده، همینقدر واقعی.
و من این چند صدم ثانیه رو درست مثل پنج صبح ۱۰ اسفند یادم میمونه. جفتشون به یه اندازه قلبمو مچاله کردن.
ولی خب از حق نگذریم چقدر دلتنگ صدات بودیم.