-وایه|Vayeh-
“شب بیست و نهم.”
هر چند روز یک بار یکیمون گیم اور میشه این وسط،و ما خیلی پرو تر از قبل با همون جسم تیر خورده میایم وسط میدون :)
مثلا زینب امشب با یه حال خیلی بد اومد،ولی رفت درمانگاهِ کنار تجمع سرم زد و سریع بلند شد و راه افتادیم به سمت راهپیمایی..
بهم دیگه میگفتیم خودمون هیچ وقت فکر نمیکردم اینقدر پوست کلفت باشیم!
دو تامون سرما خوردیم، یکیمون امشب معده درد داشت،یکیمون حال روحیش مساعد نبود،من هفته پیش معدم حسابی اذیتم کرد.ولی هیچ کدوممون نشده یک شبم خونه باشیم.
و خب بازم باید بگم امریکا تو چه فکریه؟💆🏼♀️
۹ فروردین ماه ۱۴۰۵ | جمهوری اسلامی ایران..
حقیقتا از جنگ ۱۲ روزه تا الان،اولین بار همین چند دقیقه پیش صدای بلند و بی نهایت وحشتناک انفجار و از نزدیک احساس کردم و شنیدم .فقط دارم به تهرانیا فکر میکنم.به اصفهان..به تموم شهر هایی که شبانه روز دارن این صدا رو تحمل میکنن.
چند دقیقس نمیتونم بدنم رو کنترل کنم برگرده به حالت عادی.
خدایا خودت مردم تهران رو حفظ کن..
اینقدر به صدای همسایه طبقه بالا بیشتر از صدای جنگنده و انفجار عادت دارم،اول کاملا معتقد بودم همسایه بالاییه،یکم به خودم اومدم دیدم جنگه و خب انفجاره. ممنون از همسایه بالایی.
-وایه|Vayeh-
“شب بیست و نهم.” هر چند روز یک بار یکیمون گیم اور میشه این وسط،و ما خیلی پرو تر از قبل با همون جس
و اما “شب سی ام.”
-۱۰ فروردین ماه ۱۴۰۵-
نمیدونم والا شایدم باید یه روزی پدر شم تا حساسیت بابا هارو نسبت به وسایل برقی متوجه بشم.چون هیچ وقت این موضوعِ مشترک بین پدرارو درک نمیکنم.
تنها شهری که وقتی بهش سفر میکنم و دلم نمیگیره و برای قم تنگ نمیشه،فقط مشهده.
الان دلم برای گربه های قمم تنگ شده.منو برگردونید خونمون.