دو شب پیش که داشتیم برمیگشتیم سمت ویلا، دنبال جایی بودیم که بریم زودتر نمازمونو بخونیم. یه امامزاده بهمون معرفی کردن که برای اهالیِ اونجا امامزاده نبود،در واقع حرم بود.
وارد که شدم اصلا احساس غریب و دلگیری که نسبت به مکان های غریبه دارم رو پیدا نکردم! اتفاقا آرامش و حس آشنایی داشت برام.بوی آشنا میداد.
سمت ضریح امامزاده که رفتم جدی جدی بوی روضهی منوره میومد.. با خودم میگفتم تو خل شدی اینقدر دلت تنگ مشهد شده توهم میزنی!
همینجوری که داشتم اطراف ضریح راه میرفتم و نقش و نگار دیوار ها رو نگاه میکردم، یه تابلویی خیلی توجهمو جلب کرد : “استان مقدس امامزاده سید جلال الدین اشرف، برادرِ تنیِ حضرت رضا..”
موندم!هاج و واج برگشتم ضریح و نگاه کردم. نه توهم نبود! دلیل اون حس آشنا رو متوجه شدم.
تو لحظه اول فقط امام رضا خواستم.
حالا دیگه دو تا واسطه داشتم..
برادر که به برادر نه نمیگه!نه؟
برادرِ حضرت معصومه و امام رضا :)
-۱۲ فروردین ۱۴۰۵-
مستیم و نداریم غم سود و زیان را
هر شب بفروشیم به جامی دو جهان را
چون کوزهی سر بستهی پنهان شده در خاک
یک عمر ز ترس همه بستیم دهان را ..
-فاضلِ جان | لاهیجان🐚✨