”چهل روز گذشت.”
و همین جملهی سه کلمه ای به اندازه سال ها غم و داستان و حماسه رو توی خودش جا داده.
برای اولین بار سوگی رو تجربه کردم که همزمان عمیقا باور کردمش و از طرفی هنوز هم نتونستم بپذیرمش.
نمیدونم انگاری دست خودم نیست،وقتی شبکه خبر عکس اقا رو میذاره ناخودآگاه صدا رو زیاد میکنم که سخنرانی بشنوم.اما دریغ..
همینجوری که کارای چهلم رو انجام میدادیم نمیتونستم باور کنم چهل روز گذشته.انگاری خیلی ساله از دستش دادیم. نمیدونم تا کی باید این پارادوکس عمیق رو با خودمون حمل کنیم.
حالا ماییم و سال ها حسرت،سال ها انتظار برای شنیدن دوبارهی صدایت.انتظار برای کنار رفتن پرده و حاظر شدن شما در صحنه. انتظار هایی که هیچ وقت به پایان خودشون نمیرسن مگر در دنیایی دیگر..
۲۰ فروردین ماه ۱۴۰۵ | جمهوری اسلامیِ ایران،قم🇮🇷
تجمعات تهران جدی جدی تو یه لول جداست. اگه نمیومدم امتیاز این مرحله رو برای همیشه از دست میدادم.
-وایه|Vayeh-
“شب سی و هفتم.”🇮🇷 و درود بر نفس کشیدن در هوای قم. ۱۷ فروردین ماه ۱۴۰۵ | جمهوری اسلامی ایران،قم
“شب چهل و دوم.”
حالا امشب میتونم به جرات بنویسم شب های تهران با کل دنیا متفاوته.میتونم از شجاعت تک تک مردمش بدون مبالغه بنویسم. میتونم از فرسنگ ها فاصلهی بین اعتقادات اما همبستگی برای میهن بنویسم. شب های تهران یا بهتره بگم شب های حماسه و جاودانگیِ تهران خیلی حرف و روایت ها برای گفتن و نوشتن داره.
مداوا میکنیم تموم زخم هایی که به تنت افتاده رو!
مثل تک تک شهر های این آب و خاک دوست داریم تهرانِ جان.❤️🩹
- ۲۱ فروردین ماه ۱۴۰۵ | تهران.میدان انقلاب و میدان ازادی -