-وایه|Vayeh-
“شب سی و هفتم.”🇮🇷 و درود بر نفس کشیدن در هوای قم. ۱۷ فروردین ماه ۱۴۰۵ | جمهوری اسلامی ایران،قم
“شب چهل و دوم.”
حالا امشب میتونم به جرات بنویسم شب های تهران با کل دنیا متفاوته.میتونم از شجاعت تک تک مردمش بدون مبالغه بنویسم. میتونم از فرسنگ ها فاصلهی بین اعتقادات اما همبستگی برای میهن بنویسم. شب های تهران یا بهتره بگم شب های حماسه و جاودانگیِ تهران خیلی حرف و روایت ها برای گفتن و نوشتن داره.
مداوا میکنیم تموم زخم هایی که به تنت افتاده رو!
مثل تک تک شهر های این آب و خاک دوست داریم تهرانِ جان.❤️🩹
- ۲۱ فروردین ماه ۱۴۰۵ | تهران.میدان انقلاب و میدان ازادی -
دوستی من و ستایش اینقدر رندوم و عجیبه که هر وقت همدیگرو میبینیم امکان نداره مرورش نکنیم.
نزدیک دو سال پیش توی تلگرام و یه چنلی که حدود یک میلیون ممبر داشت من یه کامنت گذاشتم. همون کامنت شد جرقهی این رفاقتِ ناز!
در حالت عادی این اتفاق ممکنه یک در هزار بیوفته و چه قشنگ که برای ما شد.
چند باری ستایش اومد قم و بعدم کاملا یهویی خانواده هامون با هم آشنا شدن.خانواده ها از یه جایی به بعد به قدری با هم صمیمی شدن که اونا همدیگرو ملاقات میکردن ولی من و ستایش نبودیم :))))
خلاصه که پیشونی ما رو کنار همدیگه نشوند و از کیلومتر ها دور تر خدا رفاقت ما رو رقم زد..✨
اون روزی که اون کامنت رو گذاشتم یا روزی که به ستایش پیام دادم،نه تنها هیچ وقت فکر نمیکردیم اینقدر بهم نزدیک بشیم و رفت و آمد خانوادگی داشته باشیم بلکه حتی فکرشم نمیکردیم یه روزی باهم بریم جاده چالوس :)
این چند تا عکسی که توی چند روز مهمون ستایش بودن ثبت شده،صدای پشتش تماما خاطره و خنده و حرف های دخترونس. روحیم به این آماده شدنای دخترونه و کل کل و غیبت ها خیلی نیاز داشت.
حالا دوباره ما منتظر پیشونی میمونیم که ببینیم چند ماه یا چند هفته دیگه ما رو کنار همدیگه میشونه.🌝💕
۲۱ الی ۲۳ فروردین ماه ۱۴۰۵ | تهران - چالوس