دوستی من و ستایش اینقدر رندوم و عجیبه که هر وقت همدیگرو میبینیم امکان نداره مرورش نکنیم.
نزدیک دو سال پیش توی تلگرام و یه چنلی که حدود یک میلیون ممبر داشت من یه کامنت گذاشتم. همون کامنت شد جرقهی این رفاقتِ ناز!
در حالت عادی این اتفاق ممکنه یک در هزار بیوفته و چه قشنگ که برای ما شد.
چند باری ستایش اومد قم و بعدم کاملا یهویی خانواده هامون با هم آشنا شدن.خانواده ها از یه جایی به بعد به قدری با هم صمیمی شدن که اونا همدیگرو ملاقات میکردن ولی من و ستایش نبودیم :))))
خلاصه که پیشونی ما رو کنار همدیگه نشوند و از کیلومتر ها دور تر خدا رفاقت ما رو رقم زد..✨
اون روزی که اون کامنت رو گذاشتم یا روزی که به ستایش پیام دادم،نه تنها هیچ وقت فکر نمیکردیم اینقدر بهم نزدیک بشیم و رفت و آمد خانوادگی داشته باشیم بلکه حتی فکرشم نمیکردیم یه روزی باهم بریم جاده چالوس :)
این چند تا عکسی که توی چند روز مهمون ستایش بودن ثبت شده،صدای پشتش تماما خاطره و خنده و حرف های دخترونس. روحیم به این آماده شدنای دخترونه و کل کل و غیبت ها خیلی نیاز داشت.
حالا دوباره ما منتظر پیشونی میمونیم که ببینیم چند ماه یا چند هفته دیگه ما رو کنار همدیگه میشونه.🌝💕
۲۱ الی ۲۳ فروردین ماه ۱۴۰۵ | تهران - چالوس
-وایه|Vayeh-
ممنونم از ایتا که کیفیت عکسارو یجوری میاره پایین که انگار عکسا با نوکیا گرفته شده.
توجه به جزئیات همیشه منو به وجد میاره.
پس تا ابد درود بر جزئیات جزئیات جزئیات.