-
بدترین حالت ممکن وسط بودنه .
یه جایی که نه خوبی و نه بد ؛
یهچیزی هستی بین این دو که نمیتونی تعریفش کنی !
نمیتونی توضیحش بدی ،
نمیتونی بفهمونی که چی به سرت میاد ؛
نه سقوط میکنی نه صعود . .
مثل مورچه ای که افتاده توی ظرف عسل🚶🏻♂!
- اما خب تو نزاشتی فکرم غمارو بغل کنه .
اومدی تیکه های قلبمو جمع کردی و گفتی باید مواظب قلب کوچیکم باشم !(:
چون قلب کوچیکم میتونه خیلی بزرگ دوست داشته باشه ؛
انقد بزرگ که میتونه همهی تنهاییاتو توش جا بده . .
انقد بزرگ که سقف قلبش پر از آرزوهای قشنگ با تو باشه !
میشه بغلت خیلی کوچیک باشه؟!!
و فقط بتونه منو بغل کنه؟!(.
- حتی سادهترین و مزخرفترین کلمهها هم وقتی یادآور یه خاطرهی خوب و یه آدم خوب و یه حال خوب باشن ؛
میتونن خوشحال کننده باشن . . .
یه حسی دارم مثه ساییده شدن زانو رو فرش . .
یا کشیده شدن کف دست رو آسفالت . .
شایدم بریدن پوست با کاغذ . .
عمیق نیس ولی کلافم میکنه !(:
- دلتنگی انگار موریانست . .
اگه رفع نشه هی بیشتر دلتنگ میشی ؛
و کم کم میبینی تموم وجودت شده دلتنگی و داره خیلی اروم از بین میبردت :))
وقتی دوستش داری و نگاش میکنی ؛
سریع لو میری . . .
-
انگار که آهنگی رو روی گوشیت پخش کنی و حواست نباشه ،
و ولومش تا ته باز باشه و تا بیای صداشو کم کنی ؛
همه شنیده باشنش دیگه . . .