هراس رفتنت از روز آشنایی بود ! که آشناییات آغاز این جدایی بود ؛ هزار پنجره دلتنگم و نپرس چرا؟! کجا دل من و تو در پی چرایی بود؟! به شانههای تو مدیونم اشکهایم را ؛ به خندههات که تندیس بیریایی بود . به دستهات که پیغمبر نوازش بود ؛ و چشمهات که سرچشمهی رهایی بود ! غمت بزرگتر از قلب کوچکم شدهاست ؛ برای اینهمه غم کاش انتهایی بود . .
- میگویند تو رفتهای ؛
و تمام شده است همه چی . .
اگر رفتهای پس این همه تو!
در میان نوشته هایم چه میکند؟!(:
اون آدمی که وقتی دلشو میشکنی و میپرسی ناراحتی؟!
میگه - نه! چیزی نیست، اشکال نداره -
رو اذیت نکن . .
این آدم دوستت داره !
حاضره خودش ناراحت بشه ، ولی تو رو از دست نده ؛
اینجور آدما سرتاسر وجودشون ، قلبشونه . . !
یوقتا بیهوا برو بهشبگو ؛
زندگی "بدونِ اون" برات جهنمی بیش نیست!(:
و بذار خوب بدونه که وجودش چقدر تو زندگیت مهمه!
و "بذار حس کنه" چقدر بودنش تو زندگیت ، بایده . .
آدما هم همیشه با ابراز علاقه نمیرن ؛
" یوقتا از نشنیدنه که میزارن میرن . .
یه جایی خوندم نوشته بود :
« اگه میتونستی ذهنمو بخونی ، اشک میریختی .
چون بعدش متوجه میشدی چقد برام ارزش داری . . »
- خواستم بگم واقعا مود الانمه ! -
هدایت شده از حصلہنیست!'
ولـے اگہ بھت میگم حالم خوب نیست ھمش بخاطر اینہ ڪه فقط تویـے ڪه میتونـے حالمو خوب کنـے (:
-
-
خون میچکد از دیده در این کنج صبوری ؛ این صبر ك من میکنم افشردن جان است. . - هوشنگابتهاج .
هدایت شده از دل
اصلا دلم میخواست اولویت یکی باشم
یکی بگه مثلا من چت تورو سنجاق کردم
یکی بگه من تورو توی مورد علاقه هام گذاشتم
یکی بگه من کلمه به کلمه نوشته هاتو میخونم
ولی هیچکس نیست که گفتنش واقعی باشه
که من اولین باشم .
کاش میشد گاهی زمانو بزنی رو دور تند . .
مثلا وقتی بلاتکلیفی و نمیدونی ك
راه درست چیه؟!
و کارات خوب پیش نِمیرن ؛
یا وقتی حوصله ی هیچکسو نداری!
یا در انتظارِ کسی هستی ك دیگه نیست ؛
وقتی ك بی دلیل دلت میگیره یا
ذهنت خیلی آشفتست . . .
آدم دلش میخواد زمان زود بگذره و تموم شه
این لحظهها !(؛