وادی | ᴠᴀᴅɪ
من زیاد بلدت نیسم بزرگوار که چه کنم واست . . ولی شاید به مرور بتونم از فاز سگی درت بیارم چون دوس ند
ای فاز صگی رو خوب اومدی . .
وادی | ᴠᴀᴅɪ
- شهریار میگه ک ؛ دگران را اگر از ما ، خبری نیس چه غم ! نازنینا تو چرا ، بیخبر از ما شده ای🚶🏻♂!
نازنینا تو چرا ؛ بیخبر از ما شدهای؟!.
وادی | ᴠᴀᴅɪ
- اگر اونی که تو ذهنمونه . . الان پیشمون بود ؛ شاید میتونستیم خوشحال باشیم !
مث ی اکیپ با بچا مجازی !(:
وادی | ᴠᴀᴅɪ
- چرا وقتی که ناراحتی و مشکلی داری، از من دوری میکنی؟!.. + چون نمیخوام از ناراحتیم،ناراحت شی..!(: -ا
-اینجوری من خیلی بیشتر ناراحت میشم..
-چون فک میکنم غریبه ایم باهم..
-چون فکمیکنم منو از خودت نمیدونی :)