سبک شمردن و کوچیک و بیاهمیت نشون دادن غمهای یه آدم ؛
کمکی برای رفع شدنش بهش نمیکنه ،
فقط باعث میشه که طرف از همه دور بشه و بیشتر توی خودش بره . .
احتمالا جایی تو گذشته برای ی غمی درست حسابی وقت نزاشتم و نمیدونم چیه ؛
وگرنه این غمگین شدن های آنی دلیلی نداره . .
وادی | ᴠᴀᴅɪ
- طُرومیگهها!(:
همیشه اون دونفری که جنگ روانی با هم دارن ؛
پتانسیل اینم دارن که همدیگه رو دیوانهوار دوست داشته باشن . .
جالب نیست ؟؟
اینکه وسط خندهات یهو یه اتفاقی میوفته ؛
که به خودت قول میدی دیگه خوشحال نباشی .
وادی | ᴠᴀᴅɪ
ببین از دروغ بدم میاد ؛ تو حقیقت و تف کن تو صورتم ، مثل سوزن بکن تو تخمِ چشمام ، مثل گچ بکش رو دیو
راست بگو و ناراحتم کن ،
ولی دروغ نگو که تو ذهنم هزار جور سناریوی تخیلی بسازم و - ناراحت تر - بشم . .
بهترین دوستامون شدن دوستای مجازیمون که ؛
فرسنگها ازشون دوریمو از تمام کسایی که کنارمونن بدمون میاد !(:
- تو اذیت نمیشی شبا بیداری؟!!
+ نه اصلا .
- خب بعضیام انرژیشونو از ماه میگیرن دیگه..
+ من انرژیمو از خواب بودن بقیه میگیرم ((.
وادی | ᴠᴀᴅɪ
*
فکر میکنم وقتی فریدون مشیری کوچه پس کوچه های خیال رو با معشوقه اش قدم میزد ؛
لب پنجره ایستاد و با چشمانی خیس در دفتر یادداشت خود نوشت :
‹ آنچه در یادش نمانده یادِ ماست . . ! ›