وادی | ᴠᴀᴅɪ
آدمای اطرافم اینطورین که ؛ ی چی میگم بهشون موقع حال بدیشون - منطقیام اون زمان - و خب انگار ب دیوار
خب این ب شما چه؟!
ولی خب دارم شر میگم بها ندین .
وادی | ᴠᴀᴅɪ
خب این ب شما چه؟! ولی خب دارم شر میگم بها ندین .
خود شر میگفت و میخندید .
وادی | ᴠᴀᴅɪ
آدمای اطرافم اینطورین که ؛ ی چی میگم بهشون موقع حال بدیشون - منطقیام اون زمان - و خب انگار ب دیوار
تو فاقد اعتماد به نفس هستی و لبریز از شر گفتن درباره خودت .
وادی | ᴠᴀᴅɪ
آدمای اطرافم اینطورین که ؛ ی چی میگم بهشون موقع حال بدیشون - منطقیام اون زمان - و خب انگار ب دیوار
چرا فکر میکنی فاقد اهمیتی!
با هرگونه استدلالی هم بیاری باز فاقد اهمیت نمیشی .
دلم میخواست به جای نامه ، برات حرف بزنم .
این بار دیگه نخواستم و نتونستم که بنویسم سلام ، دوستت دارم؛
و آخرش هم بذارمش لای یکی از کتابام و هیچوقت نخونیش . .
این بار دلم میخواست روبهروم نشسته باشی .
دلم میخواست توی چشمات نگاه کنم ،
دستات رو محکمتر بگیرم و بگم دوستت دارم .
بگم فرقی نمیکنه که تو دوستم داری یا نه یا از من خوشت میاد یا نه ،
من دوستت دارم و میتونی همیشه روی دوست داشتنم حساب کنی .
اگه دست خودم به قلبت نرسید ، دست دوست داشتنم میرسه . .
یه جایی به کارت میاد . . اگر نیومد ، اشکال نداره...
نگهش داری یا پرتش کنی توی خیابون ،
چه فرقی میکنه؟؟
من نگهش میدارم . .
تو هم مراقب دوست داشتنات باش ؛
و یادت نره که همیشه دوست داشتن من رو بین دوست داشته شدن و نشدنات داری!
- برای توعه دورترین نزدیك من .
وادی | ᴠᴀᴅɪ
من همون اسکلیم که یه سری چنلا روح و روانمو بهم میریزه ؛ ولی بازم با سماجت تمام توش عضوم .
* خب روح روان ؛
قلب ؛ معده ؛ دست ؛ سر ؛ مغز ؛ خلاصه اینکه آره . .
وادی | ᴠᴀᴅɪ
* خب روح روان ؛ قلب ؛ معده ؛ دست ؛ سر ؛ مغز ؛ خلاصه اینکه آره . .
و یادم رفت بگم ؛
شاید هم قابلیت عر زدن .
#شما
و ناشناسی ک در کنج قلبِ دیوانگان خاک میخورد:)
-
و پیام قشنگی بود ؛ که دریافت کردم :)