eitaa logo
وادی | ᴠᴀᴅɪ
10 دنبال‌کننده
160 عکس
10 ویدیو
0 فایل
وادی؟؟ صحرا ؛ مخفف واژه دیوونه به زبانی بومی🐢. پ.ن : دیوانگی ، رستگاری عاقلهاست ؛ لطفا دیوانه باشید . . - [ فرهنگ فوروارد داشته باشیم! ] - - - و ناشناسی ك در کنج قلبِ دیوانگان ؛ خاك میخورد !("
مشاهده در ایتا
دانلود
نعشه شعرم . . ولی ؛ دارم خماری میکشم گوشه دنج اتاقم بیقراری میکشم ؛ تکه های خاطراتم را کنارم چیده ام پشت عکس یادگاری ، یادگاری میکشم . . - شهریار .
وادی | ᴠᴀᴅɪ
_
- ‏‎زیر خاکستر ذهنم باقی‌ست . . آتشی سرکش و سوزنده هنوز ؛ یادگاری است ز عشقی سوزان که بود گرم و فروزنده هنوز . .
وادی | ᴠᴀᴅɪ
_
- ‏‎هنوز هم چشمای تو مثل شبای پر ستاره‌اس ؛ هنوزم دیدن تو برام مثل عمر دوباره‌اس . .
وادی | ᴠᴀᴅɪ
_
‏‎گفتم : که بعد از آنهمه دلها که سوختی ؛ کَس می‌خورد فریب تو؟؟ گفتا هنوز هم .
4.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
میون روزای سال ؛ یه روزایی توی تقویم زندگیم هست که همیشه ثبته و یادآور حس و حال خوبِ گاه و بی‌گاهمه .♥️! یه روز خاص . . مثل اومدن تو ؛ مثل بودنت ؛ مثل داشتنت . .) یه روز خاص مثل سومین روزِ یازدهمین ماه سال ؛ روز تولد تو! شاید اولینا هیچوقت از یاد آدم نره ؛ ته نشین میشه کنج قلبت برای همیشه . . حتی اگه نباشی ، حتی اگه یادآوری نشی ؛ همیشه هستی و نمیشه انکارش کرد .💙. . . سخت میخواهم که در آغوش تنگ آرم تو را ؛ هر قدر افشرده‌ای دل را ، بیفشارم تو را . . - بامعرفتِ دیوونه‌ی‌ مهربونم ؛ اومدنت به دنیا و زندگیِ من مبارك🐢. ؛ - @delbarr_jjan -
هدایت شده از دلبر
- https://eitaa.com/joinchat/4275896482C9aaaedda2d . . تولد مدیر چنل ، جنابِ طوفان ؛ خوشحال میشیم تشریف بیارید🌿.. دِݪـبـَـࢪ ‌_
ولی آدمای درونگرا ؛ با اون یه‌نفری که واسشون با بقیه فرق داره ، تا ابد تو ذهنشون حرف میزنن :))
انقدری هوا سرد بود که تا مغز استخونم پیش رفته بود ولی این سرما باعث نشد که برگردم خونه . بدنم سر سر شده بود ، آروم قدم برمیداشتم ، قدمام سست تر از قبل شد . اینطوری بگم که به خودم اومدم دیدم خیلی وقته افتادم! زمانو گم کرده بودم ، با گذاشته شدن دست خانومی رو شونم به خودم اومدم .. خوبی؟! فقط تونسم با حرکت سرم بهش بفهمونم حالم خوبه . یه قدم برداشتم ، دیدمش! باز هم توهم؟ چشمام بارونی شد ، زیر لب به خودم بد و بیراه میگفتم بابت این خیالاتی شدنم ولی واقعی بود ، اروم اروم نزدیکم میشد اینقدری نزدیک که هرم نفساش به صورتم میخورد . شال گردنشو از گردنش باز کرد دور گردنم بست . یه قطره اشک مهمون گونه یخ زدم شد . مهمونم ! دوردونه قلبم از راه دور بخاطر من اومده ؛ اخماشو کرد تو هم و با حرص گفت ؛ مگه صد بار نگفتم اشکات حالمو بد میکنه؟ مگه صد بار گفتم لباس زیاد بپوش؟ مگه نمیدونی بدنت ضعیفه زود سرما میخوری؟!! خنده اومد رو لبام ، ایندفعه رویا نبود ، خودش بود . خندمو که دید با حرصی که تشدید شده بود گف ؛ بایدم بخندی وقتی من دارم حرصتو رو میخورم . میترسیدم از اینکه بره ، تنهام بزاره و تمام فکرای توی سرم پوچ بشه ، دنبال یه اطمینانی از سمتش میگشتم ، آروم لب زدم جوری که بعید میدونستم بشنوه .. نرو ! شنید ، تو چشمام نگاه کرد .. هیچ جا آرامشی که پیش تو دارمو ، جای دیگه ندارم ، من . . منتظر ادامه حرفش بودم ، همه احساسو عشقو از چشماش میخوندم ، شایدم چون دنبال این بودم که خودمو توجیح کنم ... دوست دارم . همین یه جمله کافی بود تا منو از افکار پوچ توی سرم بیرون بکشه ! با انگشتش اشکمو پاک کرد و گفت ؛ حالا خودتو لوس نکن بیا بغلم ببینم جوجه . .
من همونیم که روی شیشه‌ی بخار گرفته کنار اسمت قلب میکشم ؛ همونی که وقتی بارون میباره میگم کاش بودی بدون چتر بریم زیر بارون قدم بزنیم ؛ همونی که باهات میشینه کف خیابون ساندویچ چرک میخوره ؛ من همونم که وقتی یکم رفتارت عوض میشه ، میشینه زل بزنه به ترک دیوار که چیکار کرده که حالت اینه !(.
‏ولی بدترین حس دنیا وقتی که با تموم وجود میخوای به کسی که دوسش داری کمک کنی ؛ ولی نمیتونی . .