نعشه شعرم . .
ولی ؛
دارم خماری میکشم
گوشه دنج اتاقم بیقراری میکشم ؛
تکه های خاطراتم را کنارم چیده ام
پشت عکس یادگاری ،
یادگاری میکشم . .
- شهریار .
وادی | ᴠᴀᴅɪ
_
- زیر خاکستر ذهنم باقیست . .
آتشی سرکش و سوزنده هنوز ؛
یادگاری است ز عشقی سوزان
که بود گرم و فروزنده هنوز . .
وادی | ᴠᴀᴅɪ
_
- هنوز هم چشمای تو مثل شبای پر ستارهاس ؛
هنوزم دیدن تو برام مثل عمر دوبارهاس . .
وادی | ᴠᴀᴅɪ
_
گفتم : که بعد از آنهمه دلها که سوختی ؛
کَس میخورد فریب تو؟؟ گفتا هنوز هم .
4.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
میون روزای سال ؛ یه روزایی توی تقویم زندگیم هست که همیشه ثبته و یادآور حس و حال خوبِ گاه و بیگاهمه .♥️!
یه روز خاص . . مثل اومدن تو ؛
مثل بودنت ؛ مثل داشتنت . .)
یه روز خاص مثل سومین روزِ یازدهمین ماه سال ؛ روز تولد تو!
شاید اولینا هیچوقت از یاد آدم نره ؛
ته نشین میشه کنج قلبت برای همیشه . .
حتی اگه نباشی ، حتی اگه یادآوری نشی ؛
همیشه هستی و نمیشه انکارش کرد .💙.
.
.
سخت میخواهم که در آغوش تنگ آرم تو را ؛
هر قدر افشردهای دل را ، بیفشارم تو را . .
-
بامعرفتِ دیوونهی مهربونم ؛
اومدنت به دنیا و زندگیِ من مبارك🐢.
؛
- @delbarr_jjan -
هدایت شده از دلبر
- https://eitaa.com/joinchat/4275896482C9aaaedda2d . .
تولد مدیر چنل ، جنابِ طوفان ؛
خوشحال میشیم تشریف بیارید🌿..
دِݪـبـَـࢪ
_
ولی آدمای درونگرا ؛ با اون یهنفری که واسشون با بقیه فرق داره ،
تا ابد تو ذهنشون حرف میزنن :))
انقدری هوا سرد بود که تا مغز استخونم پیش رفته بود ولی این سرما باعث نشد که برگردم خونه .
بدنم سر سر شده بود ، آروم قدم برمیداشتم ، قدمام سست تر از قبل شد .
اینطوری بگم که به خودم اومدم دیدم خیلی وقته افتادم!
زمانو گم کرده بودم ، با گذاشته شدن دست خانومی رو شونم به خودم اومدم ..
خوبی؟!
فقط تونسم با حرکت سرم بهش بفهمونم حالم خوبه .
یه قدم برداشتم ، دیدمش! باز هم توهم؟
چشمام بارونی شد ، زیر لب به خودم بد و بیراه میگفتم بابت این خیالاتی شدنم ولی واقعی بود ،
اروم اروم نزدیکم میشد اینقدری نزدیک که هرم نفساش به صورتم میخورد .
شال گردنشو از گردنش باز کرد دور گردنم بست .
یه قطره اشک مهمون گونه یخ زدم شد .
مهمونم ! دوردونه قلبم از راه دور بخاطر من اومده ؛
اخماشو کرد تو هم و با حرص گفت ؛
مگه صد بار نگفتم اشکات حالمو بد میکنه؟
مگه صد بار گفتم لباس زیاد بپوش؟
مگه نمیدونی بدنت ضعیفه زود سرما میخوری؟!!
خنده اومد رو لبام ، ایندفعه رویا نبود ، خودش بود .
خندمو که دید با حرصی که تشدید شده بود گف ؛
بایدم بخندی وقتی من دارم حرصتو رو میخورم .
میترسیدم از اینکه بره ، تنهام بزاره و تمام فکرای توی سرم پوچ بشه ، دنبال یه اطمینانی از سمتش میگشتم ، آروم لب زدم جوری که بعید میدونستم بشنوه ..
نرو !
شنید ، تو چشمام نگاه کرد ..
هیچ جا آرامشی که پیش تو دارمو ، جای دیگه ندارم ، من . .
منتظر ادامه حرفش بودم ، همه احساسو عشقو از چشماش میخوندم ، شایدم چون دنبال این بودم که خودمو توجیح کنم ...
دوست دارم .
همین یه جمله کافی بود تا منو از افکار پوچ توی سرم بیرون بکشه !
با انگشتش اشکمو پاک کرد و گفت ؛
حالا خودتو لوس نکن بیا بغلم ببینم جوجه . .
وادی | ᴠᴀᴅɪ
بهتون گفته بودم که تو ذوق زدن کسی ؛ چ حرفاش ، چ کاراش ، چ احساساتش ، چ همه چی ؛ باعث میشه اون غلطی
از اون چیزا که هیچوقت فراموشش نمیکنم و نمیکنیم و نمیکنید .
من همونیم که روی شیشهی بخار گرفته کنار اسمت قلب میکشم ؛
همونی که وقتی بارون میباره میگم کاش بودی بدون چتر بریم زیر بارون قدم بزنیم ؛
همونی که باهات میشینه کف خیابون ساندویچ چرک میخوره ؛
من همونم که وقتی یکم رفتارت عوض میشه ، میشینه زل بزنه به ترک دیوار که چیکار کرده که حالت اینه !(.
ولی بدترین حس دنیا وقتی که با تموم وجود میخوای به کسی که دوسش داری کمک کنی ؛
ولی نمیتونی . .