- آدما واسه مخفی کردنِ احساساتشون دلیل دارن ؛
ولی این مخفیکردن از همدیگه دورشون میکنه . .
چه دلیلی از عشق مهمتره؟!
من اینجوریم ؛
یا خیلی اهمیت میدم و دوسش دارم ،
یا یهو برام بیاهمیت میشه و برام مث بقیس . .
تا به حال شده است از فرط دلتنگی گریه کنی؟
مثلا در راه خانه در تاکسی نشسته ایی ،
ابتدا قصد گریه نداری و در تک تک لحظاتی که در فکرش هستی لبخندی بزرگ بر لبت آویزان است ،
از تمام لحظاتی که با او گذرانده ایی مستندی در ذهنت پخش میشود اندکی که گذشت به خودت می آیی و میبینی که نیست ، او نیست ،
در تمام این لحظات او نیست و نبوده است و آرام بغضی از نبودنش چنگ میبرد به گلویت ،
قورتش که میدهی اشک اول آرام از چشمانت سر میخورد و لبخندی تلخ بر لبت مینشیند . .
و آرام به شخص کناری میگویی : تا به حال شده است از فرط دلتنگی گریه کنی؟؟
وادی | ᴠᴀᴅɪ
با تریلی از روم رد شو ؛ ولی اگه برات آهنگ فرستادم نگو قبلا باهاش خاطره داشتی .
با تریلی از روم رد شو ؛
ولی نزن تو ذوقم .
وادی | ᴠᴀᴅɪ
با تریلی از روم رد شو ؛ ولی نزن تو ذوقم .
چن روز پیش یکی زد تو ذوقم ؛ هنوز حالم خوب نشده .
دلم میخواست الان میتونستم پیشش باشم ؛
بشینم کنارش و یه دلِ سیر نگاهش کنم .
بهش بگم میدونی چقدر دلتنگت بودم؟
میدونی چقدر بهت فکر میکردم و فکر میکنم؟
دلم میخواست ، الان که از همه چی و از همهیِ آدما خستهم ،
میشد پیشش باشم و بگم بدجوری دلم گرفته ،
بدجوری از زندگی خستم ، تویِ دلم آشوبِ؛
نمیدونستم چیکار کنم و کجا برم ،
کسیو نداشتم که بتونه مثل تو درکم کنه ،
واسه همین اومدم اینجا . .
دلم میخواست بهش بگم وقتی کنارِ توام همه چیزو فراموش میکنم . .)
دلم میخواست میتونستم الان کنارش باشم و بهش بگم ،
من تا اینجا اومدم که فقط تو حرف بزنی برام؛
لطفا برام حرف بزن ، برام بخند ، منو بغل کن؛
حتی واسه چند ثانیه...
دلم میخواست میشد هر وقت که دلتنگش میشم ، میرفتم دیدنش . .
اما اون ازم دوره!
نه میتونم کنارش بشینم ، نه میتونم نگاهش کنم ، نه میتونم صداشو بشنوم ، نه میتونم بغلش کنم؛
من حتی از دور هم نمیتونم ببینمش .
دلم میخواست میشد بهش بگم چقدر دوستش دارم .
هدایت شده از - یک عدد خوددرگیر -
- اینکه تو به هر دلیلی ابراز علاقه نمیکنی
دلیل نمیشه منم باهات مقابله به مثل کنم که :)
من؟
۴۳ تا پیام از احساسات ، غر ، دعوا و.. بفرستم ؛
۲ ساعت بعد پشیمون شم ؛
همرو پاک کنم .
با آرامش جواب بدم .
چرا؟
چون طرفم ناراحت نشه .
بعد شما با nام سن ، هنوز نفهمیدی ی نفر ممکنه با حرفات برنجه؟
نه ؛ چون خودمم ی اسکلیم مث شما .
بهش گفتم وقتی باهات اشنا شدم ؛
اولين چيزی كه بهش اشاره كردم اين بود كه گفتم من خيلی زودرنجم!
مثلا يبار صدات كنم بجا - جانم - بگی - بله -
دلم ميگيره!
قلبم ميشكنه!
گفتم مثلا اگه برات قلب بفرستم بهم لبخند بزنی دلم ميگيره!
يا اينكه اگه بهت بگم بيا همو ببينيم و بگی اون روز كار داری ؛
ناراحت ميشم . .
به نظرت تا الان چندبار اين اتفاقا و اتفاقای ديگه كه گفتم ناراحتم ميكنه رو انجام دادی؟
با همون غرور هميشگيش نگام كرد و لبخند نصفه و نيمه ای زد و باد انداخت تو غبغبش و گفت خب معلومه!
هيچكدومش
چون نديدم ناراحت باشی .
نيشخندی زدم ؛
گفتم ميدونی چه اشتباهی كردم؟!
يادم رفت همون اول بهت بگم كه من خيلی زودرنجم شايد خيلي جاها ازت ناراحت شم
ولي زبونِ گلگی ندارم!
من حرف نميزنم!
نميام باهات دعواكنم!
هيچی نميگم ؛
فقط بهت لبخند ميزنم و به گفتن يه اوكی بسنده ميكنم!
چون من نميخوام عزيزامو محاكمه كنم
ولی تو خودت بايد بفهمی!
اون موقع ها كه پيامتو ميخونم و چند دقيقه زل ميزنم به پيامات و جوابتو نميدم باز تايپ ميكنيو ميبينی درجا سين ميخوره ،
بايد بفهمی از حرف قبليت دلخور شدم و دارم باخودم كنارميام!
اون موقع ها كه بعد از تلفن حرف زدنامون آنلاين نميشم بايد بفهمی ناراحتم .
يا بعد از هر اوکی كه آفلاين ميشم و تاساعت ها سراغت نميام بايد بفهمی دلخورم كردی!
يادم رفت بهت بگم كه من دلخوريامو به زبون نميارم .
من ميمونم و يه قلب كه پر از دردو دلخوريه!
كه هيچوقت كسی از دلش در نياورد!
ميدونی اشتباه از خودم بود!
خودم بايد بهت ميگفتم كه برای بودنِ من بايد قبل از همه چيز منو بلد باشی . .