وادی | ᴠᴀᴅɪ
- الان دقیقا دهماهه از قلب شکسته استفاده نکردم ؛
- الان دقیقا یازدهماهه از قلب شکسته استفاده نکردم ؛
دفترم پر شده از حرفایی که هرشبُروز مرور میکنم ، که شاید ی روزی بتونم بشینم رو به روتو همشو بهت بگم .
من میترسم که همه این حرفارو بهت بزنم . .
میترسم بگمُ تو همین بودنتم ازم بگیری ؛
یه تفاوت بزرگ داریم اینکه من هیچوقت ازت خسته نمیشم". .
من تا تموم زورمو نزنم از این رابطه نا امید نمیشم؛
اگه میبینی ساکتم برا این که من این روزا همش دارم میجنگم . .
با قلبم ؛ که همش دلش برا روزای قبل تنگ میشه .
دارم تموم زورمو میزنم که همه چی خوب باشه اما من تنهایی زورم به دوتامون نمیرسه . .
راستش این روزا از تنهایی تلاش کردن خسته شدم ، از این ی طرفه بودنه مسخره خسته شدم ؛ کاش میشد یه چند روزی بخوابم .
اینقدر سرد شدی ؛ که کل وجودم داره یخ میزنه .
اینقدر دور شدی ؛ که هرچقدر میگردم نمیتونم پیدات کنم .
همون حسادتی که شاید این روزا خستت کرده ؛
میدونم توعم مث من دلگیری . .
شاید واسه اینه که دیگه حرف نمیزنی!
شاید واسه اینه که دیگه بهم گوش نمیدیم!
فقط میخواییم دنبال مقصر بگردیم .
مهمترین چیز تو رابطه اینه که آدما بتونن باهم حرف بزنن . .
اصلا بیا داد بزن سرم ؛ بیا بهتر از این صدای سکوته که داره کرم میکنه .