واحه ؛
هشتاردیبهشتِهزارُچهارصدُپنج .
امروز خیلی خیلی خیلی خوب بود .
[ البته اگر معده درد های شدید رو نادید بگیریم *]
دیشب ۲ و نیم خوابیدمُ صبح ساعت ۷ با بچها رفتیم کتابخونه و خیلی قوی صبح رو شروع به درس کردیم و بعدشم رفتیم نماز و نهار ، بعد نهار من خیلی حالم بد بود مجبور شدیم بیایم خونه ما ، اومدیم خونه ما رفتیم واحد رو به رومون رو فرش کردیم و نشستیم به درس خوندن تا ساعت ۶ و نیم و بعدشم رفتیم مسجد تا الان ✨
چیزی که امروز رو قشنگتر کرد گلهاش بود .
یک خانووووم ناز اومد بهم یک دسته گل داد 😭
بعدش که ساعت ۱۲ داشتیم از مسجد برمیگشتیم همسایه مسجد [ گل فروشی داره ] اومد گفت خانوم یه لحظه بیاین بعد که رفتم گفت کدوم گل رو میخواین بهتون هدیه بدم ، منم گفتم نه و فلان ولی بعدش به زور این گلدون رو بهم داد 😭
[ البته که یه بار دیگه هم برای روز دختر بهم گل داد ]
واحه ؛
توی زائرهات ، اسم من رو نیاوردی :)
اما امروز عجیبتر و بیشتر از هر روزی ،
دلتنگ شمام آقایامامرضا . . .