eitaa logo
وَلهانـــــ | ☫
262 دنبال‌کننده
33 عکس
10 ویدیو
0 فایل
وَلَهَان… شَغَفٌ بِالحُروفِ، وَعِشقٌ لِأَنفاسِ بَيْرُوت. «ولهان… اشتیاق به حروف، و عشق به نفس‌های بیروت.» ✨𓍯 صاحب این دفتر: @Hyamm_2010 کپی: خیر،پرایوتِ. ورودِ افرادِ حوصله‌ سربر ممنوع! 🚫 صحبتامون اینجان.. https://eitaa.com/valahanearshive
مشاهده در ایتا
دانلود
سلاام رفقا از فردا فعالیت کانال عوض میشه قراره رنگ و بوی بیروت و مقاومت بگیره... اگه دوست داشتین بمونین
بـِـسـم‌الـلّـہ . 𓍯 از رگِ خاکِ بیروت، تا نبضِ دلتنگی‌های من…✨️ اینجا؟ ولهـانـــ حيثُ يَلتقي جُنونُ السياسةِ بِشَجنِ الأدب. صَدَى بَيْرُوتَ في قَلْبِ الفِكر. (ولهان… جایی که جنونِ سیاست با اندوهِ ادبیات ملاقات می‌کند. پژواکِ بیروت در قلبِ اندیشه.) من؟ دختری که در مسیرِ عشق به «تو»، میان غوغایِ سیاست و سکوتِ ادبیات، به دنبالِ معناست؛ میانِ نجوایِ مقاومت در بیروت و خاکِ وطن🌲🇱🇧
این ناشناس می مونه اینجا برای شنیدن حرفاتون✨
«بعضی عکس‌ها را نباید قاب کرد، باید روی میز ریختشان؛ تا هر وقت بادِ تردید وزید، هر کدامشان به سمتی پرتاب شوند. بیروت همین است؛ مجموعه‌ای از خرده‌ خاطراتِ پاشیده روی چوبِ قدیمیِ یک میز که انگار قرار نیست هیچ‌وقت مرتب شوند. ما همه، بخشی از همین عکس‌هاییم؛ گم‌شده در میانِ آوارِ سکوت و طوفانِ کلمات. «بعضی عکس‌ها را نباید قاب کرد، باید روی میز ریختشان؛ تا هر وقت بادِ تردید وزید، هر کدامشان به سمتی پرتاب شوند. بیروت همین است؛ مجموعه‌ای از خرده‌خاطراتِ پاشیده روی چوبِ قدیمیِ یک میز که انگار قرار نیست هیچ‌وقت مرتب شوند. ما همه، بخشی از همین عکس‌هاییم؛ گم‌شده در میانِ آوارِ سکوت و طوفانِ کلمات. ولهـانـــ ، یعنی همین… همین که می‌دانی مقصد کجاست، اما پاگیرِ جاده‌ای.»
«بارِ ما سنگین است، اما مسیر… مسیرِ ایستادن است. فرقی نمی‌کند بیروت باشد یا کوچه‌ای در تهران؛ وقتی پرچم بر دوش باشد، خستگی معنایی ندارد. ما مسافرانِ همان جاده‌ای هستیم که انتهایش، طلوعِ حقیقت است.»
«به این قامتِ نیم‌وجبی در هیبت سرباز نگاه کنید… روزگاری در قد و قواره‌ی این لباس چریکی گشاد و کلاهی که تا روی چشم‌ها می‌آمد، تمام جهان خلاصه می‌شد در یک فرمان، یک نگاه از قاب شیشه‌ای و یک سلام نظامی بی‌غل‌وغش. فرمانده را ندیده بودیم اما به تصویرش دل‌بسته بودیم و محکم‌ترین مشقِ سربازی عمرمان را جلوی همین قاب تلویزیون تمرین می‌کردیم. چه باورهای معصومانه و نابی که در همین لحظه‌های ساده جا ماندند؛ قابی از خلوص، ارادت و دنیایی که هنوز در پیچ‌وخم روزگار و فاصله‌ها دست‌نخورده بود…» حکایت ارادت‌های نانوشته‌ای که بزرگ‌ترین درس وفاداری را به رخ سکوت این روزها می‌کشند.»
«گاهی فاصله میان دو نفر، شبیه دو چترِ رها شده روی فرش خیس است؛ نزدیک به هم، زیر یک آسمان، اما هر کدام غرق در انزوای بارانِ خویش. در این جغرافیا، همه‌چیز به طرز عجیبی بوی هجرت می‌دهد؛ چه بارانِ شلوغ صحن باشد، چه رگبارِ غروب پشت پنجره‌های بیروت… **«كَمِظَلَّتَينِ تَركَهُمَا العُشّاقُ تَحتَ مَطَرِ الغِياب… نَحنُ قَريبانِ جِدّاً كَالجِوار، وبَعيدانِ كَالمَسافَةِ بَينَ الشَّوقِ وَالوَطَن.»** مانند دو چتر که عاشقان زیر بارانِ غیبت رهایشان کرده‌اند… بسیار به هم نزدیکیم چون دو همسایه، و دور از هم چونان فاصله‌ی میان شوق و وطن. دل اگر گیر باشد، هر قطره حکمِ یک تیرِ خلاص را دارد.»
«گاهی یک قابِ کوچک، تمامِ فلسفه‌ی یک مکتب را فریاد می‌زند. نگاه کن؛ آن‌جا، میانِ آن عمامه‌ی سبز و خطوطِ پرمعنا، نگاهی هست که گویی تاریخ را رصد می‌کند. انگار فرمانده از میانِ قاب، مستقیماً به چشم‌های این کودک خیره شده است؛ نگاهی که بی‌آنکه حرفی بزند، مسیر را نشان می‌دهد. دست‌های کوچکِ او، این روزها وزنِ تاریخ را به دوش می‌کشند؛ انگار می‌خواهند آن نگاهِ نافذ را در زمان امتداد دهند. این نسل، مشقِ مقاومت را از لالاییِ گهواره‌ها یاد نگرفته، از تلاقیِ همین نگاه‌ها و آغوشِ قاب‌ها آموخته است. و این‌گونه است که پیوندِ میانِ فرمانده و نسلِ نو، در سکوتِ عکس‌ها، به ابدیتی گره می‌خورد که هیچ‌چیز آن را نمی‌گسلد.✨
از کانالاتون بگین پیشنهاداتون انتقادادتون نظراتون هر چیزی که میخواین @Hyamm_2010