اگه کتاب قصرآبی رو خونده باشید، میدونید ولنسی از وقتی که خودش رو دوست داشت زیبا شد.
من آخرای این تابستون کمکم تصمیم گرفتم این دیدگاه بدم نسبت به خودم رو عوض کنم و بیشتر از خودم خوشم بیاد.
و بعد احساس کردم واقعا خوشگلترم. قسمت جالبش؟ چندتا از بچههای کلاسمون بهم گفتن از سال پیش قشنگتر شدم.
یعنی واقعا خدایا خداوندااا🫨
بعد من حدود یه هفتهست دارم به این قضیه دقت میکنم. بعضی از بچههای کلاسمون واقعا از لحاظ استاندارد صد از صدن؛ اما وقتی نگاهشون میکنی احساس نمیکنی که خوشگلن. و برعکس، بعضیا از لحاظ چوبخط صنعت مزخرف زیبایی اصلا معمولی هم محسوب نمیشن؛ اما واقعا احساس میکنی خوشگلن.
از اینه کلاسمون خوشم میاد که بحث سیاسی میشه سر همدیگه داد میزنیم، فحش میدیم و...
ولی زنگ بعد باهم میخندیم و دیگه اختلافی که داشتیم مهم نیست...