هدایت شده از فیالبداهه.
دختری دور از حرم، با صورتی لبریزِ غم
این رقیه بود، یا پیرِ زنی با قدِ خم..
مینشینم گوشهای، با چشمِ تر، روی سیاه
از غمِ هر دردِ او، میافتد از دستم قلم..
مادری کرده برایم، با دو دستِ کوچکش
حضرت زهرای ثانی، یا رقیه ذوالکرم..
شانههایش بیقراری میکند دور از پدر
قلبِ بیتابش شده آشفته از جورِ ستم..
منتظر پر بغض و خسته مینشیند گوشهای
عمه جانش پر تلاطم، مضطرب، میزد قدم..
تا سرِ بابا به دستش میرسد، "وا زینبا"
میگذارد سر به سر، تقدیر این را زد رقم..
"یاحسینع" از بینِ لبهایم روان میگردد و
چشم میبندم به یادِ آن شب و کنجِ حرم..
شرحِ دلتنگی برایم دردِ بیدرمان شده
ساعتی محتاجِ آن آغوشم ای زیبا صنم..
#me
هدایت شده از محبالحیدر
وقتی یکی میگه واسه مادرم دعا کنید یاد مادر خودم میوفتم، راستش مادر منم اینروزا درد میکشن؛ دعاشون کنید.