آدمی یه خویی داره که این خو، از هرچی خوشش بیاد، فلاک میاره برا صاحبش؛
باید افسار بندازی دور گردنِ کلفت این خو
من شنوایم برای تو، تو محکمی برای من؛
برابریش را نمیدانم، اما ترکیبش، قشنگ است
هریک امن برای دیگری
ما که جا میمونیم، سعی میکنیم هی کربلا کربلا بگیم، درو دیوار خونه شهادت بدن، بگن ما چقد طالب بودیم
وَلو
خداییش دارم سعی میکنم عادی بشم باهاتون، ریلکس کنم
جناب جلوداریان ببخشن. ریلکس: آروم، شل