مامانم داشت برام تعریف میکرد میگفت یکی از دوستام از مسافرت برگشته بود بعد ۲ هفته بعد بچه ش همینطوری یهویی خمیازه میکشید بعد بچه هه به مامانش میگه مامان فکر کنم یکی تو خونست همش خمیازه م میگیره مامانه میگه چه ربطی داره بعد مامان خم شد یه چیزی از زیر تخت برداره دیده یه مرده زیر تخته پلیس اومده فهمیدن قاتل بود🤡
پرید اینجا سنجاق بخون
مامانم داشت برام تعریف میکرد میگفت یکی از دوستام از مسافرت برگشته بود بعد ۲ هفته بعد بچه ش همینطوری
بعد پسر چون خمیازه میکشیده تند تند حس کرده یکی تو خونست