اینطوری بود که طبقه ۵ پشت بوم بود بعد رفتم بالا رسیدم به طبقه ی ۵ روی پله ها بودم دیدم عه چرا طبقه پنجمم فهمیدم ۲ طبقه زیاد اومدم بالا اومدم برم پایین بعد دیدم توی راهرو طبقه ۴ زده حضرت فاطمه کنارش یه چشم بود که همش داشت منو نگاه میکرد خیلی ترسناک بعد رفتم پایین که از مدرسه برم خونمون بعد عمومو دیدم که گفت سوین اینو گوش کن بعد دیدم یکی داره حرف میزنه میگه سلام هاهاها خوبی؟گفت بچمون به دنیا اومد
🎀اصلا خواب عجیبی بود
پرید اینجا سنجاق بخون
اینطوری بود که طبقه ۵ پشت بوم بود بعد رفتم بالا رسیدم به طبقه ی ۵ روی پله ها بودم دیدم عه چرا طبقه پ
بعد آهان راستی دیدم که انقدر خوشحال بودم پسرعمو دار شدم داشتم گریه میکردم🤡